پيشتازان راه آزادي

‏نمایش پست‌ها با برچسب آستانه اشرفیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آستانه اشرفیه. نمایش همه پست‌ها

۳۱ خرداد ۱۳۹۹

مجاهد شهید حسین ملکی



مشخصات مجاهد شهید حسین ملکی 

محل تولد: آستانه اشرفيه
سن: ۲۹
شغل: دبير
محل شهادت: لاهیجان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۱۲/۸

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۲۵ آبان ۱۳۹۸

مجاهد شهید منوچهر سلمان لطیفی


مشخصات مجاهد شهید منوچهر سلمان لطیفی
محل تولد: آستانه اشرفيه
سن: 23
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: مهران
تاریخ شهادت: 1367

مریم رجوی: هر ناظری فقط با دیدن همین تعداد اندک، مات و مبهوت می‌شود. راستی این دژخیمان، چطور هزاران زندگی را در آن قتل‌عام دهشتناک به‌دار کشیدند؟!

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۱ تیر ۱۳۹۸

مجاهد شهید حبیب آقابزرگی


مشخصات مجاهد شهید حبیب آقابزرگی
محل تولد: چورکوچان - آستانه اشرفیه
تحصیلات: متوسطه
سن: 24
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

حبیب آقابزرگی در سال 59 با مطالعه نشریه ها و آثار سازمان با مجاهدین آشنا شد و فعالیتش را در زمینه تبلیغی و توزیع نشریه شروع کرد. پس از شروع مبارزه مسلحانه، او که از فرزندان مردم گیلان بود و به منطقه آشنایی داشت، مسئولیت پیک و پشتیبانی تشکیلات جنگل را به عهده گرفت.
حبیب برای مدتی به زندان افتاد. پس از رهایی از زندان با تلاش مستمر به سازمان وصل شد و به منطقه رفت. در منطقه مرزی وارد گروهانهای رزمی شد و در چندین عملیات از جمله عملیات مریوان شرکت جست.
ایمان خلل ناپذیر او به ادامه مبارزه و سرنگونی رژیم خمینی و کینه انقلابیش به دژخیمان، از او رزمنده ای پرشور ساخته بود که در میدان رزم و در صحنه عملیات با جسارت بر دشمن می تاخت.
پس از شهادت برادرش هادی در جریان عملیات آفتاب در نامه ای به مادرش نوشت: «... این را یقین بدانید که قطره ای از خون مجاهد خلق بی جواب نخواهد ماند. و حداقل پیام خون هادی برای من این است که اراده ام را بیشتر صیقل بزنم و هر چه محکمتر سلاحم را در آغوش بفشارم. فقط از این طریق است که می توانم خون او را زنده کنم.
از شما می خواهم در این موقعیت که مردم ما زیر بدترین فشار در زیر استبداد خمینی دارند جان می سپارند و خمینی هیچ حرکتی را باقی نگذاشته، بیشتر ما را درک کنید. سپیده دم نزدیک و خورشید ارتش آزادیبخش در حال درخشیدن است...».
مجاهد دلیر حبیب آقابزرگی، با چنین روحیه تهاجمی و عشق به خلق به میدان رزم در صحنه فروغ جاویدان شتافت و پس از به خاک افکندن شمار زیادی از مزدوران پاسدار، به خون در غلتید و به جاودانه فروغها پیوست.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۲۷ فروردین ۱۳۹۸

مجاهد شهید فاطمه کنفچیان


مشخصات مجاهد شهید فاطمه کنفچیان (آستانه ای)
محل تولد: آستانه اشرفيه
تحصیلات: دانشجوي مهندسي
سن: 24
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1362

🔹قصه نیستم که بگویی
🔹نغمه نیستم که بخوانی
🔹صدا نیستم که بشنوی
🔹یا چیزی چنان که ببینی
🔹یا چیزی چنان که بدانی...

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۲۹ دی ۱۳۹۷

مجاهد شهید باقر شکفته گوهری


مشخصات مجاهد شهید باقر (رضا) شکفته گوهری
محل تولد: آستانه اشرفيه
شغل: کشاورز
سن: 24
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: ورامین
تاریخ شهادت: 1366

♦️از نگاه یاران به یاران ندا می‌رسد
♦️دوره‌ی رهایی رهایی فرا می‌رسد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۶ آذر ۱۳۹۷

مجاهدین شهید موسی، عیسی و شمس الله حسین پور


مشخصات مجاهد شهید موسی حسین پور
محل تولد: آستانه اشرفيه
تحصیلات: دانش آموز
سن: 19
محل شهادت: رشت
تاریخ شهادت: 1367


مشخصات مجاهد شهید عیسی حسین پور
محل تولد: آستانه اشرفيه
تحصیلات: دانش آموز
سن: 17
محل شهادت: رشت
تاریخ شهادت: 1367


مشخصات مجاهد شهید شمس الدین حسین پور
محل تولد: آستانه اشرفيه
شغل: قهرمان ورزشي
سن: 23
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: آستانه اشرفیه
تاریخ شهادت: 1365

ما را از جنس ستاره‌ها نوشته‌اند
كه آب به ‌ديدار آينه مي‌رفت
و عشق تماشايي‌تر از هميشه
با دستان سبز خويش
جنگل را مي‌شكفت
در آن شب توفاني
كه پريِ درياهاي دور
خانة خويش را گم كرده بود
و اشكهايش در امتداد ساحل نوميدي
قطره قطره بر صخره‌ها فرو مي‌چكيد
ما را از جنس موجها سرشتند.

الان كه مينويسم نيمه شبه. نميدونم چي شد كه يكدفعه از خاطرات گذشته منقلب شدم و به دلم چيزي افتاد. اينكه بنشينم و بنويسم؛ از خانواده يي از شهداي راه آزادي! با ياد اونا دلم قوّت ميگيره. اونايي كه صاحبان همّت، در پيچ و خمهاي مبارزه بودند و هيچوقت يأس و استيصال در دلهاشون خونه نكرد. هواي اونايي كه در راهِ پرفراز و نشيب مبارزه يي كه در پيش گرفته بودم ازشون بسيار آموختم. هوايِ شهداي خانوادة دلاور حسين پور. شهدايي از آستانة اشرفيه!

شهداي مجاهد آستانة اشرفيه
به راستي نميدونم چگونه همة احساساتم رو روي كاغذ بيارم. كاش يك فيلمنامه نويس يا كارگردان بودم، يا موزيسين، تا با تار، يا ني، يا سنتور احساسم رو در مورد اون بچه ها در تارهاي ساز ميريختم و يا در نواي ني مينواختم.

خاطراتي از شهداي خانوادة مجاهد «حسين پور»
اواسط سال 64 من در سلول انفرادي بودم. از طريق تلويزيون، روزنامه ها و راديوي محلي رژيم در استان گيلان اخبار عمليات و مجازات شكنجه گران و جنايتكاران رژيم و از طرفي دستگيريهاي مجاهدين را ميشنيديم. پاييز 64 تعدادي از كساني رو كه گفته شده بود از حاميان و كمك كنندگان محلي مجاهدين و گروه تداركات رساني به مجاهدين جنگل بودند رو دستگير كردند. و خانوادة حسين پور از جملة دستگيرشدگان بودند.

عيسي و موسي حسين پور بهمراه پدر، مادر و خواهرشون دستگير شده بودند. عيسي 17 ساله و موسي 19ساله بود. پاسداران بعد از دستگيري به بهانة اينكه خونة اونها پناهگاه مجاهدينه،خانه شون رو جلوي چشمشون آتيش زده بودند. اواخر اسفند 64 من رو از بند خودمون به بند 2 زندان مالك اشتر لاهيجان منتقل كردند. چند ماهي اونجا بودم. يك روز ديدم كه حوالي 20نفر جديد رو وارد بند كردند. اغلب اونها بچه هاي دستگيرشدة معروف به «جنگلِ آستانه» بودند. اونجا بود كه عيسي و موسي رو ديدم. هر كدوم به 10سال زندان محكوم شده بودند. بچه هاي «جنگل آستانه» فوقالعاده پرشور بودند. با صداي بلند سرودهاي سازمان رو ميخوندند و سرشار از كينه نسبت به رژيم بودند. اونها بطور كلي فضاي بند رو تغيير دادند و در برابر رژيم و پاسدارهاش راديكال كردند.

ما جنگليم
برگو چه باك گر تبر آيد به پايمان
با پاي شوكت خود راه بسپريم
ما را مخوان درخت، ما جنگليم.

يكي از جرمهاي اونها اين بود كه نامه يي رو با دستخط برادر مسعود در منزلشون پيدا كرده بودند. برادر مسعود بخاطر مجموعة كمكها و ياري رسوندن و فداكاريهاي اين خانواده از اونها تشكر كرده بود و همين مزدوران رژيم رو آتيش زده بود. چهرة عيسي هنوز در خاطرم زنده اس. باورم نميشه كه اين خاطرات مربوط به 28سال پيشه. عيسي حسين پور 17سال داشت. بسيار بي آلايش و تشنة آموختنِ هر موضوعي در بحثهاي تشكيلات و ايدئولوژيك. شيفتة خوندنِ كتاب پرتوي از قرآن پدر طالقاني و عاشقِ ارزشهاي مجاهدين و برادر مسعود. با اينكه كم سن بود  اما چندين برابر سنش ميفهميد.

آنان كه در هجومِ بادهاي سرد و وحشيِ تازيانه هاي بي رحم 
نيرنگ را  با هُرمِ لبخندشان به سُخره گرفتند
و آنان كه پا به پاي جنگ در رزمگاهِ هستي
بر هجاي آزادي معنا بخشيدند!

موسي جووني بسيار آروم و متين بود. مسئوليتش رسوندن تداركات و خبر و اطلاعات به بچه هاي جنگل آستانة اشرفيه بود. موسي به برادر مسعود علاقه و عشق خاصي داشت. هر وقت از شهادت بچه ها و از فداي اونها براش ميگفتيم منقلب ميشد و چهره اش برافروخته ميشد. عيسي و موسي تعريف ميكردند وقتيكه به خونه شون حمله كردند، شمس الله، برادر بزرگترشون طبقة دوم خونه بوده و در حاليكه مزدوران خونه رو كاملاً محاصره كرده بودند، شمس الله پس از يك ساعت رزم بي امان با گله هاي پاسدار رژيم و در حاليكه گلوله هاش تموم شده بود به شهادت رسيد. صحنة شهادت برادر براي اونها انگيزشي قوي براي ادامة راه بود.

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَيَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ (آيه 20-رعد) آنان كه وفا ميكنند به عهد خدا و نشكنند پيمان را.

بعد از اسفند 66 كه از پيش اونها رفتم ديگه هرگز اونها رو نديدم. بعدها از بچه هايي كه از زندان آزاد شده بودند شنيدم كه اونها رو در تابستان 67 از زندان لاهيجان به زندان رشت منتقل كردند و در زمستان سال 67 اونها رو اعدام كردند. به اين ترتيب ستارگان تاباني ديگر از آسمان ايران زمين در جريان قتل عام زندانيان مجاهد سر بر آسمان نهادند.

الان كه دارم اينها رو مينويسم علاوه بر سوزشي كه در قلبم حس ميكنم، يك حس شادي و خوشحالي هم هست. من خيليها رو ديدم كه شهيد شدند. دهها و شايد 70-80 نفر رو موقع رفتن به اعدام بوسيده ام؛ اما امروز با قيامِ جوانان و مردم بپاخاستة ميهنمون، وقتي بياد شهداي آستانة اشرفيه و برادرانِ شهيدِ خانواده حسين پور مي افتم، اونها رو زنده تر از هميشه در كنار خودم احساس ميكنم. 
آره حسشون ميكنم. فرزندان مجاهد آستانة اشرفيه! رضا دليلي، 17ساله- پرويز دليلي، 17ساله- موسي، عيسي، بهمن، عباس افرازه، مسعود، رضا امين. اون بچه ها يكپارچه آتيش بودند؛ خاموشي ناپذير و همواره فروزان.
سربداراني از نسل خجسته يي كه با نام مسعود از آغاز، به خميني و ولايت سفياني او «نه» گفت و رنجها و مرارتها رو تا پايان راه به جون خريد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۲۸ شهریور ۱۳۹۷

مجاهد شهید عباس افرازه


مشخصات مجاهد شهید عباس افرازه
محل تولد: آستانه اشرفيه
تحصیلات: ديپلم
سن: 27
محل شهادت: لاهیجان
تاریخ شهادت: 1367

عباس درسال 1342 در محله داخل آستانه اشرفيه، بدنيا آمد.
درسال 1361 به سربازى رفت، و دوسال دوران سربازى را بعنوان سربازسپاه سپرى كرد.
درسال 62 بعنوان سرباز وظيفه، به  نگهبانى از زندانيان سياسى زندان مالك اشتر لاهيجان به كار گمارده شد.
او مى خواست كه از انجام سربازى در سپاه سرباز زند و فراركند، اما برادرش بهمن از او خواست كه همانجا بماند.
بهمن گفت تو مي توانى از وضعيت زندانيان سياسى و تعداد آنها و اذيت وآزار و شكنجه و اعدام آنها  توسط پاسداران خبر پيدا كنى و به من بگويى كه عباس قبول كرد.
عباس بدليل جنايات سپاه پاسداران در سركوب مردم و جوانان و اعدام فرزندان دلير مردم نمى خواست در اين سيستم باشد.
او مى گفت كه هر چند بعنوان سربازآ نجا بودم اما مى گفتم كه به آنها مشروعيت مى دهم به همين دليل مى خواستم از آنجا خارج  شوم يا فراركنم، اما به احترام بهمن، قبول كردم بمانم.
عباس  پس از پايان دوره سربازى بطور فعال به هوادارى از مجاهدين پرداخت و در شهرهاى آستانه اشرفيه و لاهيجان به كارهاى افشاگرانه عليه رژيم پرداخت. عباس در فعاليتهاى تبليغى درسالهاى 63 و64 شركت فعال داشت.  
درسال 64، بهمن افرازه، برادر عباس دستگيرشد، دستگيرى بهمن خطر دستگيرى عباس را هم افزايش داد.
عباس از منطقه گيلان خارج شد و پس از مدتى در تهران اقامت گزيد و درسال 64 تصميم به خروج ازكشورو پيوستن به مجاهدين گرفت.
او همواره تلاش مى كرد كه به مجاهدين وصل شود، ودنبال كانالهاى مختلف براى تحقق اين هدف خود بود.
عباس در يكى از همين روزها در تهران كه براى وصل به سازمان تلاش مى كرد مورد شك پاسداران قرارگرفت و دستگيرشد.
او سپس به زندان اوين منتقل شد و در نهايت به زندان آستانه و سپس به زندان لاهيجان منتقل شد.
در بهمن سال 66 من عباس را در بند دو سپاه لاهيجان در زندان جديد كه مالك اشتر ناميده مى شد ديدم.
عباس ازدورانى برايم توضيح داد كه سربازسپاه بود و در محل هواخورى زندانيان سياسى به عنوان نگهبان بسر ميبرد.
او مى گفت من ترا بخوبى بخاطر مى آورم كه شما به هواخورى مى آمديد و شما را مى ديدم از روحيه شما و تلاش شما در برگزارى بازى فوتبال متعجب مى شدم.
پاسداران و بازجويان به ما مى گفتند كه خيلى مواظب اينها باشيد ممكن است كه فراركنند، ما همواره دو سلاح در محل نگهباني داشتيم يك سلاح كه در دست نگهبان بود، يك سلاح هم كه زاپاس بود و دركيوسك نگهبانى بود كه در هرشرايط كه نياز بود ازآن استفاده كنيم.
او در مورد برادرش بهمن مى گفت كه رژيم فكر مى كرد كه بهمن از زندان فراركرده و براى خروج از مرز به طرف جنوب ايران رفته است، به همين دليل عكس او را در خيلى جاها از جمله گلوگاههاى كه محل چك و بازرسى و خروج بوده پخش كرده بودند كه مورد شناسايى قرارگيرد.
اما آنها نمى دانستند كه بهمن در همين لاهيجان بوده است، و بين لاهيجان وآستانه اشرفيه تردد مى كرده است.
او در مدتی که از منطقه خارج نشده بود، مرتب به هواداران و دوستانى كه با او كارمى كردند سرمى زده اما رژيم فكر مي كرده كه بهمن ازمنطقه خارج شده است.
عباس همچنين مى گفت كه پاسداران در تاريكى شب حوالى ساعت 8 ، به منزل على آقا دليلى درمحله داخل آستانه رفته و او را صدا مى زنند، هنگامى كه على آقا از اتاق به ايوان خانه مى آيد او را ترور مى كنند ودر دم كشته مى شود.
پاسداران، على آقا را به كينه اينكه به بهمن كمك كرده در خانه اش به قتل رساندند.
عباس، با اينكه ديرتر به مجاهدين پيوسته بود اما هر روز اعتقاد بيشترى به مجاهدين و راه و رسمشان پيدا مي كرد.
او مى گفت كه فقط مجاهدين مى توانند از عهده اين رژيم برآيند وخوشحال بود كه بعد ازطى مراحل مختلف به مجاهدين پيوسته بود.
عباس 6 ماه بعد از انتقال از اوين به زندان لاهيجان درانفرادى بسرمى برد، و مورد شكنجه هاى بسيارى قرار گرفت.
بازجويان از عباس ارتباطات او را قبل ازرفتن به تهران درگيلان مى خواستند و او مى گفت كه من دراينجا كارى نداشتم به تهران رفتم كه كار پيدا كنم.
عباس بعد از رفتن به دادگاه به 10 سال زندان محكوم شد و 1.5 سال بود كه دوران محكوميت خود را مى گذارند.
در تاريخ بهمن 66  در زندان سپاه لاهيجان جابجايى هاى مختلف انجام شد، اين جابجايى در بندهاى مختلف صورت گرفت. انجام گسترده اين كار غيرطبيعى بود.
دستگاه اطلاعاتي و امنيتى زندان براساس معيارهايى بندها را از هم تفكيك كرده بودند از جمله قديمى و جديد بودن زندانيان سياسى، مدت محكوميت، اما همه اينها را به هم زدند.
آنها تركيب بندها را براساس معيارها‌ى جديدى شكل دادند كه هيچ حرفى سرآن نمى زدند و فقط بسرعت مي خواستند اين جابجايى انجام شود.
بعد از شكستهاى پي درپي رژيم در جنگ با عراق كه شيرازه سپاه سركوبگراو در جنگ به هم ريخت ، خمينى درتير67 جام زهر قطعنامه 598 راسركشيد.
دو يا سه روز بعد از پذيرش قطعنامه بخش بزرگى از زندانيان زندان لاهيجان به زندان رشت منتقل شدند.
با توجه به كم شدن تعداد زندانيان باقى مانده ، همه آنها را دريك بند جمع كردند.
در قتل عام زندانيان سياسي در سال 67 عباس، به همراه ديگر ياران خود درتابستان 67 درشهر رشت حلق آويزشد.
عباس، به ذلت تن نداد و در مقابل خواست دشمن به آرمان خود وفادار ماند.
عباس و يارانش به جوانان ايران و دختران و پسران ميهن اين پيام را داد كه بدست آوردن گوهرآزادى جز با فداكارى ميسرنيست.
بايد با تمام توان وسرمايه انسانى خود فداكرد واين ره شرافت و آزاده زيستن است. 
خونهاى مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است.

مریم رجوی: سی‌امین سالگرد قتل‌عام سی هزار گل سرخ آزادی مردم ایران، روز سربلندی قیام‌کنندگان و هر ایرانی آزاده‌‌یی است که براندازی رژیم ولایت فقیه را اراده کرده است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۲۷ فروردین ۱۳۹۷

مجاهد شهید شمس‌الله حسین‌پور(سعید)



 تیرماه ۱۳۶۵
خانه‌ای که مجاهدین شهید شمس‌الله حسین‌پور و بهمن افرازه در آن زندگى مى كردند.
شمس‌الله حسین‌پور ۲۳ساله ورزشکار در آستانه اشرفیه به‌دنیا آمد. و داستان درگیری و شهادت او از حماسه‌های جوانان مجاهد این مرز و بوم است.
سال۶۵ هسته‌هاى مختلف مجاهدين، امان از پاسداران رژيم در جنگل‌هاى آستانه‌ اشرفيه بریده بودند.
دشمن در وحشت از مجاهدين، حتى به پاسداران دستور داد كه در شهر لباس نظامى سپاه مزدور را نپوشند كه مبادا توسط واحدهاى عملياتى مجاهدين شكارشوند.
قبل از اين تنى از شكنجه‌گران و جانيانى كه در شهر وحشت آفريده بودند و به سركوب مردم مى پرداختند مجازات شده بودند.
رژيم با وحشت تمام از تهران درخواست نيروى اطلاعاتى براى ضربه زدن به مجاهدين كرد.
از طرفى يك واحد اطلاعاتى رژيم  با حضور در يك قهوه‌خانه، توانستند رابط يك گروه جنگل را شناسايى كرده  و او را دستگيركنند
همچنين پس از شناسايى‌هاى مختلف  و گشت‌هايى كه برقرار کرده بود مسير خروج يك واحد عملياتى كه پس از عمليات موفقيت‌آميز به طرف جنگل می‌رفت توسط پاسداران شناسايى شدند.
به‌این ترتیب بخشی از نیروهایی که پشتیبانی رزمنده‌های جنگل بودند شناسایی و دستگیر شدند.
بعد از اين نيروهاى زيادى از پاسداران به عمق جنگل گسيل شدند، در نقطه‌اى پس از مدتى كمين و شناسايى، خانه‌اى را شناسايى كردند. آنها از رفت و آمدهایی كه به این خانه مى‌شد به آن مشكوك شدند، آنها دنبال يكى از فرماندهان اصلى اين واحدهاى عملياتى مجاهد شهید بهمن افرازه بودند.
مجاهد شهید بهمن افرازه  (فرمانده سیروس) كسى بود كه بعد از دستگيرى از زندان فراركرده بود و در عملياتى موفقيت‌آميز، ابوالحسن كريمى لاجوردى گيلان، جلاد خون آشام را مجازات كرده بود. پاسداران بعد از اطمينان از اينكه اين خانه معمولى نيست و پايگاه مجاهدين است آنجا را از هرسو محاصره كردند.
توصيف دقيق صحنه‌ها را از پدر(خدابخش حسين‌پور) بشنويم: 
زندان لاهيجان – تير۶۶
ما می‌دانستیم که ساعاتی یا دقایقی دیگر خانه‌مان زیر آتشباری پاسداران قرار می‌گیرد. از دور می‌دیدم که خانه توسط دو حلقه نظامی پاسداران و اطلاعاتی‌ها محاصره شده بود.
خانه که دیگر به پایگاه مجاهدین تبدیل شده بود دو طبقه داشت، پس از یک ساعت محاصره سرانجام اولین رگبار مسلسل شلیک شد. به محض اولین شلیک همه افراد به زیرزمین رفتند آنها رفته‌رفته به خانه نزدیک می‌شوند و تلاش می‌کردند که با آرپی جی آن را به آتش بکشند و همه را دستگیر یا بکشند.
مجاهد شهید بهمن افرازه در پایگاه حضور داشت، بنابریان اولین کار باید حفاظت بهمن و فراری دادن او می‌بود. شمس‌الله پسر بزرگم به بهمن گفت تو باید فوراً از اینجا خارج شوی بهمن قبول نکرد، اما شمس‌الله گفت با توجه به شناخته‌شدگی تو و عملیات بزرگی که کردی تو نباید دستگیر یا کشته شوی. با صحبتها و فشارهای فراوان بهمن متقاعد شد که از زیرزمین که یک خروجی هم به نقطه‌ای از جنگل داشت خارج شود به این ترتیب بهمن از حلقه محاصره خارج شد. در این صحنه فقط شمس‌الله بود که به تنهایی می‌جنگید و می‌غرید. شمس‌الله گفت برای اینکه کمترین ضربه را بخوریم من می‌مانم بقیه باید بروند. با شلیک مستمر پاسداران، شمس‌الله هم که دو سلاح داشت به آنها شلیک می‌کرد پاسداران کمی عقب نشستند اما تلاش کردند از زاویه دیگری به پایگاه حمله کنند. بخشی از خانه آتش گرفته بود. او به تنهایی با انبوهی از پاسداران می‌جنگید. اما نهایتاً مهمات شمس‌الله تمام شد، در مقابل شلیکهای مستمر پاسداران دیگر شلیکی از پایگاه به آنها جواب نمی‌داد. آنها نزدیک و نزدیک‌تر شدند. 
شمس‌الله سلاح را از طبقه دوم خانه که از آنجا با آنها درگیر شده بود به حیاط خانه پرت کرد و گفت که من دیگر سلاح ندارم. پاسداران که حالت نیمه‌خیز داشتند درازکش شدند نمی‌دانستند موضوع چیست؟ نمی‌توانستند هم باور کنند آیا واقعاً شمس‌الله تسلیم می‌شود!
یکی از پاسداران گفت اگر راست می‌گویی خودت را نشان بده و تسلیم کن.
ـ من سلاح ندارم و شلیک نکنید.
دژخیمی گفت اگر تسلیم شوی شلیک نمی‌کنیم.
پاسداران به‌طور گسترده وارد حیاط شدند، به‌طوری که شمس‌الله را به‌وضوح می‌دیدند. از لای درختی یک پاسداری نعره می‌زد دو دست خودت را بالا ببر که بدانیم سلاح نداری!
شمس‌الله خود را به جلو می‌کشد که کاملاً به صحنه تسلط داشته باشد. یک دست او بالا است، 
مزدود دیگری فریاد می‌زند هر دو دستت را بالا بگیر! 
ـ یک دستم گلوله خورده بالا نمی‌آید!
اضطراب و ترس همه آنها را فرا می‌گيرد، واقعا اين يك نفر بود كه با همه مى جنگيد!! 
شمس‌الله هرچه بيشتر به ديوار چوبى تراس خانه نزديك مى‌شود. به ناگهان خود را ميان پاسداران پرت مى‌كند. با نارنجكى كه در دست داشت، دو پاسدار را به هلاكت رسانده و تعدادى را بشدت مجروح می‌کند.
به‌این ترتیب فداکاری یک مجاهدخلق جان چند نفر دیگر را نجات می‌دهد و درس ایستادگی و مقاومت تا به آخر را می‌دهد.

مریم رجوی: پایان دادن به مصونیت مقامات رژیم، به پیروزی حقوق‌بشر رهنمون خواهد شد و در عین‌حال پایان این رژیم و تمامی رنجهای مردم ایران و خلقهای منطقه را نزدیک می‌کند و راه را برای یک ایران آزاد و دموکراتیک خواهد گشود.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96