پيشتازان راه آزادي

۲۲ فروردین ۱۳۹۷

شاعر مردمی مجاهد شهید محمد صفری شرفشاده


مشخصات مجاهد شهید محمد صفری شرفشاده
محل تولد: لاهیجان
سن: 27
محل شهادت: لاهیجان
تاریخ شهادت: 1367

مجاهد شهید محمد صفری شرفشادهی در سال 1340 در روستای شرفشاده، در چند کیلومتری شهرستان لاهیجان واقع دراستان گیلان به دنيا آمد.
تحصیلات ابتدایی را در همان جا سپری كرد و از دوره راهنمایی روانه شهرستان لنگرود شد. محمد از سنین کودکی شعر میگفت و عموما به زبان محلی گیلکی، اشعارش را میسرود.
در زمان نوجوانی که مصادف با حوادث سال 57 بود وارد فعالیت های سیاسی شد. محمد علاقه زيادی به ادبیات داشت و با شاعرا ن منطقه ارتباط هنرى داشت. پس ازمدتى پاسخ مسا‌‌ئل سياسی و اجتماعی ايران را در مجاهدين يافت و به آنها پيوست.
در سال 1360 برای اولین بار در لنگرود دستگیرشد. سپس به  همراه تعدادى از دوستان خود به اوين و سپس به زندان قزلحصار منتقل شد.
 حاج داوود رحمانى رئيس زندان قزلحصار، آنجا را به يك شكنجه گاه مدرن با استاندارد رژيم خمينی تبديل كرده بود. ورود به قزلحصار، ميدان آزمايشی مهم، برای محمد بود. آن چيزی كه هميشه درمحمد می ديدم چهره بشاش وخنده روی او بود.
اوكه قدی بلند و چشمانی ريزنقش داشت، همواره تبسم بر لب بود. خيلي اوقات شعر گيلگی مي خواند، من هميشه تصور می كردم شعر شاعران ديگر است. اما بعد از اصرار زياد كه شعر متعلق به چه كسی است، گفت كه خودم سرودم.
داوود رحمانی رئيس زندان قزلحصار، مبدع بسياری ازشكنجه های ضد انسانی بود.  اوحداكثر فشارها را برای انهدام جسمی وروحی زندانيان سياسی اعمال میكرد.
يكي ازشكنجه های هميشگی، حاج داوود، سرپا نگه داشتن زندانيان در مكانی به نام زيرهشت بود.
آنجا بچه ها را 24 ، 48 و حتی 72 ساعت سرپا نگه مي داشتند كه عنصر مقاومت را درآن زندانی و ديگر زندانيان بشكنند.
مجاهد شهید محمدصفری، هم بارها بدليل مقاومت خود به زيرهشت منتقل شده بود واغلب تا 48 ساعت چشم بند زده سرپا بود. وقتي كه برمي گشت تمام پايش ورم كرده بود وتا دوروز نمی توانست راه برود يا بايستد اما شوخ طبعی اش را فراموش نمی كرد. بطور واقعي از ميدان آزمايش شكنجه های حاج داوود، همواره موفق بيرون مي آمد.
محمد می گفت:
«سرپا ايستادن و زماني كه از پشت لگد مي زنند خيلی سخت است و درد دارد، اما هر بار تنبيه می كنند بيشتر احساس مي كنم كه راه ما درست است.»
3 ماه پس ازآزادی، به قصد پيوستن به مجاهدين، تصميم به خروج ازكشور گرفت. به اين جهت با سه نفر از دوستانش كه قبلا با هم زندان بوده و مدتی بود رها شده بودند تصميم خود را در ميان گذاشت.
محمد به همراه دوستانش، محمد رضا نيكفر، محمدرضا شريعتی،  قاسم ناطقی با هدف خروج ازكشور از لنگرود خارج شدند.آنها تصميم داشتند برای ادامه مبارزه با رژيم خمينی به مجاهدين بپيوندند.
محمدسفرى، قاسم ناطقی، محمد رضا نيك فر و محمد رضا شريعتی را درخرداد 65 در زندان مالك اشتر لاهيجان مجددا دیدار کردم. آنها در يك سلول بودند وبا زندانيان ديگر قاطی نكرده بودند. اين تيم چهارنفره دركرمان، درهتلی كه درآن مستقر شده بودند دستگيرشدند.
مجاهد شهید محمد صفری و دوستانش قصد داشتند كه ازطريق زاهدان ازكشورخارج شده به پاكستان بروند وسپس ازآنجا به مجاهدين بپيوندند.
محمد پس از يك محاكمه فرمايشی به 7سال به زندان محکوم شد.
او سه سال از دوره محکومیت خود را طی كرده بود که در قتل عام سال 67 به همراه ديگر ياران خود سربدارشد. 

سنگ مزار مجاهد شهید محمد صفری

درآخرین یادداشتی که به عنوان وصیت نامه به خانواده اش سپرد شعری از مولانا بود.
ای آفتاب حسن برون آ دمی زابر 
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
رژيم خمينی با سفاكيت تمام  تلاش كرد نام امثال محمد را پنهان کند، اما آنها نام‌آورترین قهرمانان تاریخ معاصر ایرانند.
مزارهایشان را مخفی کرده‌اند، اما حاضرترین و آشکارترین وجود رزمنده ملت ایرانند.
سال‌هاست بر سر دار رفته‌اند، اما سرود سرخ آزادی برلبان آنها جاری است. 

مریم رجوی: درود‌های بی‌پایان به ‌همه زندانیان قتل‌عام‌شده سال ۶۷ که از لحظه‌ای که در اتاق‌های بازجویی گفتند بر سر موضع خود علیه ولایت فقیه و برای آزادی ایستاده‌اند، تا همین امروز، نبرد و پیکارشان رژیم آخوندی را درهم‌ می‌کوبد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۲۰ فروردین ۱۳۹۷

مجاهد شهید اسحاق ملاح


مشخصات مجاهد شهید اسحاق ملاح
محل تولد: گرگان
سن: ۳۵
شغل: معلم
محل شهادت: بندر گز
زمان شهادت: ۱۳۶۰

از این مجاهد شهید 4فرزند به یادگار مانده است.

مریم رجوی: مردم و مقاومت ایران برآنند که به‌ کار استبداد مذهبی پایان بدهند و آخوندها با همه جنایت‌هایشان از این سرنوشت نمی‌توانند فرار کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۶ فروردین ۱۳۹۷

مجاهد شهید فیروز رحیمیان


مشخصات مجاهد شهید فیروز رحیمیان
محل تولد: رامسر
تحصيل: لیسانس مدیریت
سن: 25
محل شهادت: لاهیجان
زمان شهادت: 1360

زندگینامه مجاهد شهید فیروز رحیمیان 

فیروز رحیمیان یکی ازسمبلهای وفا به پیمان از رامسر
فیروز رحیمیان در سال 1335 در شهررامسر بدنیا آمد مقطع ابتدایی تا دیپلم را دررامسرگذرانید و در سال 53 در رشته مدیریت وارد دانشگاه شد. در دانشگاه با افکار سیاسی آشنا شد و به مبارزه با دیکتاتوری شاه پرداخت. 
در تظاهرات سال 57 بسیار فعال بود و درشناساندن بسیاری از جوانان با مفهوم آزادی و تلاش برای احقاق آن تلاش زیادی نمود. پس از انقلاب به جنبش ملی مجاهدین پیوست و مبارزه خود با رژیم را به شکل جدی ارتقاء داد. فیروزهرجا که مسؤلیت قبول می‌کرد محیط تحت مسؤلیت خود را با فعالیتهای پیگیر، منظم، انقلابی، به‌لحاظ سطح فعالیتهای سیاسی و افشاگرانه بسیاربالا می برد و در سال 59 به شهسوارمنتقل شد و مسئول تشکیلات مجاهدین در آنجا شد. 
ورود او به شهسوار، تحول کیفی درفعالیتهای مجاهدین، علیه رژیم ایجاد کرد. بعد از 30خرداد 60به لاهیجان و سپس به لنگرود رفت ومسئولیت حفاظت از یکی ازمسئولین تشکیلات گیلان، مجاهد شهید رضا ماهبان را به‌عهده گرفت. درشهرلنگرود درحمله به پایگاه آنها به همراه رضا ماهبان و یک مجاهد دیگر دستگیرشد.  فیروزمی گوید: حوالی ساعت 4 صبح که من شیفت پایگاه بودم سروصدایی اطراف خانه ای که اجاره کرده بودیم شنیدم، کمی ازدیواربالا کشیدم که ببینم بیرون چه خبراست، پس از مدتی حرکاتی سایه‌وار، از 50متری می‌دیدم، دقت کردم دیدم که در قسمت دیگرهم این تحرکات وجود دارد متوجه شدم که دارند پایگاه را محاصره می‌کنند. به سرعت به داخل آمدم و فیروزرا خبرکردم او هم فوراً آمد ودیدیم که حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شود، وقتی قطعی شد که هدف ما هستیم، تلاش کردم که رضا را که مسؤلیت حفاظتش را سازمان به من سپرده بود ازگوشه ضلع جنوبی خانه، به بیرون فراری دهم، اما ازهرطرف نگاه کردم دیدم که پایگاه کاملاً محاصره شده است و به این ترتیب به‌دلیل نزدیکی پایگاه به خانه‌ها ی مجاورنتوانستیم درگیرشویم و دستگیرشدیم. فیروزگفت که مرا توانستند شناسایی کنند اما تمام تلاشم این بود که رضا شناسایی نشود، رضا اهل مشهد، ریز نقش و زندانی سیاسی زمان شاه بود. من فیروز و فرمانده والامقام، رضا ماهبان را در زندان سپاه لاهیجان دیدم، فیروز ورضا بسیار شکنجه شده بودند. به‌دلیل این‌که غیر بومی بودند کسی آنها را نمی‌شناخت اما مجاهد شهید علاء کوشالی که تازه دستگیر شده بود فیروزو رضا را می‌شناخت. به‌رغم این‌که دستگیری آنها بسیار باعث ناراحتی ما بود، اما حضورآنها دربند انگیزه نبرد با دشمن را درما بسیار بیشترمی کرد چون این دو، پمپاژ انگیزه به دیگرزندانیان درمبارزه بی‌امان با رژیم بودند. 
سرانجام درآبان 60، این دوسردارپاکبازکه تمام سرمایه، دانش و توانمندیهای خود را وقف مبارزه بی امان با رژیم خمینی کرده بودند تیرباران شده وجاودانه شدند. دراین دوران قیام پیمان می‌بندیم، تمام توان وظرفیت خودمان را دراحیای خون این پهلوانان آزادی مردم ایران به‌کارببریم وثمره خون این شاهدان سرفرازرا، با اهدای آزادی میهن درزنجیربه مردم ستمدیده ایران نشان دهیم. برما است که جلادان وآدمکشان خمینی را به دادگاه بین‌المللی بکشانیم تا پاسخگوی جنایات بی‌ شمارخود باشند. .

مریم رجوی: بله، چنان‌که مسعود، درباره این شهیدان گفته‌ است:‌ این خونهای پاک، جوشیدن آغاز خواهد کرد... و خمینی نخواهد توانست این شعله را خاموش کند... 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

مجاهد شهید هادی صابری لیف‌شاگردی


مشخصات مجاهد شهید هادی صابری لیف‌شاگردی
محل تولد: رشت
تحصيل: دانش آموز
سن: 25
محل شهادت: کرج
زمان شهادت: 1367

به یاد مجاهد شهید هادی صابری لیف‌شاگردی

هادی صا بری بی باک و فداکاردر مدرسه درزندان هادی صابری درسال 1342 درمنطقه لیف شاگردی رشت متولد شد. او در هنرستان صنعتی رشت، دررشته مکانیک تحصیل می‌کرد. هادی از هواداران بسیار پرشور و فعال مجاهدین درشهر رشت بود ازسال 59 سرکوب مجاهدین توسط چماقداران شدت گرفت. دراین راستا مزدوران رژیم به هنرستان صنعتى رشت، که هادی در آن جا درس می‌خواند حمله‌ور شده و آنجا را محاصره کردند. حوالی ظهر که مدرسه تعطیل شد چماقداران با حمایت كمیته چى ها، به داخل مدرسه حمله نمودند. آنها همه هواداران مجاهدین درهنرستان را دستگیرکردند، هادی از جمله دستگیر‌شدگان بود. هنگام انتقال هادى به خودرویى كه مى خواستند اورا به كمیته منتقل كنند،هادى بشدت مقاومت كرد سه نفرازكمیته چى ها آنقدربه سینه وشكم و قلب او زدند كه هاد‌ى بى هوش شد. دراین حالت فقط توانستند او را دستگیركرده وعقب یك خودروى جیپ بیاندازند. او و بقیه را دستنبد زدند و از مدرسه به مسجد باقرآباد كه محل كمیته چى ها بود بردند. درآنجا همه دستگیرشدگان را با قیچی، چاقو و كاتر شکنجه کرده و پشتشان را خونین کردند. کمیته چی ها ازدستگیرشدگان اسم شان را مى خواستند اما همگى ازدادن اسم ،خوددارى كردند. ازجمله دستگیر شدگان، هادی صابری، احمد رئوف، بیژن قربانپوربودند كه همه ازشهیدان پاكباز مجاهدین هستند. در فروردین60 برای دومین بار هادی درحمله چماقداران به هنرستان دستگیر شد. درهمان مدرسه به اودست بندزده و به زندان بردند. مدتی در زندان بود. این بار پس از آزادی او را از هنرستان اخرا ج کردند. هادی پس از اخراج از مدرسه با ایمان هر‌چه بیشتر به آرمان های مجاهدین، به مبارزه با چماقداران و پاسداران رژیم پرداخت. او در اواسط سال60 دستگیر شد و به زندان سپا ه رشت و سپس به اوین وبعد، بند 4 زندان قزلحصار، منتقل شد. او در زندان بسیار با روحیه و مقاوم بود و بیشتر روزهاى زندان خود را، در سلولهای انفرادی گذرانید. هادی هربار که به جمع دیگر یاران خود می‌پیوست بلافاصله شروع به جمع آورى خبر از وضعیت جنبش و سازمان می‌کرد. در قزلحصار او با یک طرح جسورانه، تلاش كرد كه ازمسیر کانال کولرهای زندان فراركند، اما در یك خروجى از كانال اصلی دوباره دستگیر شد. این بار پاسداران او را به سلول انفرادی برده و پس از شکنجه و آزار بسیار، به زندان گوهردشت منتقل کردند. هادی پرشور و جسور تا مرداد سال 67 درگوهردشت بود. سرانجام درجریان قتل عام بیش از 30000 زندانى سیاسی فداكار و ازجان گذشته در سال67 به خیل بیشمار جاودانه فروغها پیوست. یاد او فروغ روشن راه ما درسرنگونی دشمنان قسم خورده مردم ایران باد. باشد كه دردادخواهی خون پاك ترین فرزندان مردم ایران در قیام سراسرى ا یران ، با او عهد بسته و به راه پرفروغ او تا نابودی حكومت شرور خامنه ای ادامه دهیم . اینك محسن، سینا، سارو، على پولادى، مریم، وحید... رهرو راه هادى شدند وبا فداى خود مشعل آ زادیخواهى مردم ایران را همیشه روشن كردند.

مریم رجوی:  درود‌های بی‌پایان به ‌همه زندانیان قتل‌عام‌شده سال ۶۷ که از لحظه‌ای که در اتاق‌های بازجویی گفتند بر سر موضع خود علیه ولایت فقیه و برای آزادی ایستاده‌اند، تا همین امروز، نبرد و پیکارشان رژیم آخوندی را درهم‌ می‌کوبد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۲ فروردین ۱۳۹۷

مجاهد شهید محمدرضا شریعتی


مشخصات مجاهد شهید محمد رضا شریعتی
محل تولد: لنگرود
تحصيل: دیپلم
سن: 26
محل شهادت: لنگرود
زمان شهادت: 1367

مجاهد شهید محمد رضا شريعتى درسال 1341 درشهر لنگرود به دنيا آمد، تحصيلات مقدماتى خود را در لنگرود گذارند. وی درسال سوم دبيرستان وارد تظاهرات ضد سلطنتى شد.
بعد ازسقوط نظام سلطنتى ازآنجا كه اميدى به برقرارى عدالت وآزادى درحاكميت جديد كه ازطرف خمينى اعمال مي شد نمى ديد به جنبش ملى مجاهدين پيوست.
آشنايى با مجاهدين و اهداف آنها باعث شد كه محمد رضا هر روز بيشتر از زندگى اجتماعى مرفه خود فاصله بگيرد.
در سال 59، او بطور حرفه اى وارد مبارزه انقلابى شد و بدليل شناخته شدگى اش، دستگير و مدتي در زندان بود. 
پس از رهايى از زندان با انگيزه و مسئولیت پذيرى بيشترى به فعاليت هاى سياسى پرداخت. تا اواخر اردیبهشت او بصورت علني فعاليت مى كرد اما از ماه خرداد كمتر درشهرديده مي شد. 
مجاهد شهید محمدرضا شریعتی  دراواسط سال 60 توسط پاسداران درلنگرود دستگير شد .
محمدرضا شریعتی در زندان، جهت ايجاد تشكيلات براى مبارزه بيشتر با رژيم بسيار فعال بود به همين دليل مدتي او را به انفرادى منتقل كردند.
سرانجام به علت فعاليت هاى انقلابى، او و تعدادى از دوستانش را به زندان اوين و سپس قزلحصارتبعيد كردند.
در زندان قزلحصار، در زير فشارهاي دستگاه جنايت و شكنجه و سلولهاى قبر و قيامت داوود رحمانى، رئيس زندان قزلحصار، سرفرازانه به مقاومت پرداخت و با اعتقاد راسخ به آرمان خود، دشمن را از تبعيد به آنجا پشيمان نمود.
اواخر سال 63 ، از تبعيد به زندان لنگرود فرستاده شد، و سپس در سال 64 از زندان آزاد شد.
محيط بيرون زندان و بخصوص عدم ارتباط او با مجاهدين، فضاى ملال آورى براى او ايجاد كرده بود، اما سرانجام به آرزوى ديرينه خود رسيد و به سازمان وصل شد و پس از مدت كوتاهى در سال 64 ازكشورخارج شد.
اما باز هم مجاهد شهید محمد رضا شریعتی آرام و قرار نداشت، چون تعدادى ازدوستان او كه در داخل كشور بودند مى خواستند به نزد محمدرضا بروند، به اين جهت، براى وصل كردن آنها به داخل كشور برگشت و دوستانش را پيداكرد.
 پس از مدتى تصميم گرفت دوستان مورد نظر خود را نيز ازكشورخارج كند.
برنامه ها و قرارملاقات ها و چگونگى خروج ازكشور و عادى ساز‌ى ها را انجام داد و به طرف جنوب شرقى كشور راه افتادند.


 آنها سپس به كرمان رفته و در هتلى دركرمان اقامت گزيدند.
اما شب هنگام، پاسداران وارد هتل شده و محمد رضا و دوستانش را دستگير كردند، ظاهرا از نقطه اى لو رفته بودند كه متوجه نشده بودند.
در سال65 روزى در زندان لاهيجان براى هواخورى مي رفتم از دور محمد رضا و قاسم ناطقى  و محمد صفرى را ديدم به يكباره خشكم زد كه اينها آزاد شده بودند اينجا چه كار مي كنند! بسيار غمگين شدم چون فهميدم كه دستگيرى مجدد هستند.
در مدت دوسال بعد از دستگيري مجدد، پاسداران هرگز آنها را وارد بندهاى ديگر زندان نكردند كه كسى اطلاعاتى از علت دستگيرى آنها كسب كند.
محمد رضا و يارانش كه از دورانهاى سياه لاجوردى در اوين و سپس در قزلحصار سرفراز بيرون آمده بودند، با انگيزه فراوانى در زندان بسر ميبردند . 
آنها بر پيمان خود براى پايدارى تا نهايت توان انسانى وفادار ماندند و همچون ديگرستاره هاي كهكشان 30000 قتل عام، در پاييز سال 67 بعد از انتقال از زندان لاهيجان به زندان رشت  سربدار شدند.
براستي كه خون آنها موتور محرك جنبش دادخواهي خواهد شد كه بيشتر از هر روز، سرتاسرسرزمين شير و خورشيد را درمى نوردد و طنابى بر گردن خامنه اى، سرمنشا جنايت و شقاوت خواهد گرديد.

مریم رجوی: مردم و مقاومت ایران برآنند که به‌ کار استبداد مذهبی پایان بدهند و آخوندها با همه جنایت‌هایشان از این سرنوشت نمی‌توانند فرار کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۱ فروردین ۱۳۹۷

مجاهد شهید محمدرضا صداقت رشتی




مشخصات مجاهد شهید محمد رضا صداقت رشتی
محل تولد: رشت
تحصيل: دبیر
سن: 37
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: 1367

مجاهد شهید محمدرضا صداقت نماد بارزى ازيك مجاهد وفاداربه آرمان
مجاهد شهید محمدرضا (سعید) صداقت درسال 1342 درشهرلاهیجان بدنیا آمد. در15 سالگی وارد دنیای سیاست شد. وی در سال 57، وارد تظاهرات ضد ديكتاتوری عليه حكومت شاه شد. چند ماه بعد از ‍پیروزی انقلاب، به مجاهدین ‍پیوست.
مجاهد شهید محمدرضا صداقت مي گفت :
«چند ماه اول انقلاب فکرمی کردم دیکتاتوری به ‍پایان رسیده و مردم آزاد شدند. حتما فقر از بین می رود، عدالت در جامعه برقرارمی شود، اما خیلی زود فهمیدم که اشتباه می کردم. حاکمان جدید، سرکوبگرتر و غارتگر هستند. کم کم ازحکومت جدید مایوس شدم. به طرف گروههای سیاسی رفتم. سرانجام مجاهدین را، مطلوب خواسته ها و آرزوهایم دیدم. زود متوجه شدم که با یک دیکتاتوری جدید مواجه شدیم و باید با آن مبارزه کنیم.»
مجاهد شهید محمدرضا صداقت در واحد دانش آموزی، بعنوان هوادارمجاهدین، به افشاگری در مورد ماهیت چماقداری می ‍پرداخت.
در دی ماه 58 مورد حمله چماقداران وابسته به حزب جمهوری اسلامی، درلاهیجان قرارگرفت. او از ناحیه سر و صورت مجروح شد اما توانست فرارکند.
در ادامه فعالیتهای آگاهی بخش در مورد حکومت و چماقداران، به همراه تعدادی از دوستانش درآبان 59 توسط ‍پاسداران دستگیر شد. بعد از دستگیری به زندان س‍پاه رشت منتقل شد.‍ 6 ماه درزندان س‍پاه رشت بود.
پس از آن به زندان سپاه لاهیجان فرستاده شد. او در لاهیجان به 3سال زندان محکوم شد.
مجاهد شهید محمدرضا صداقت در تابستان 63 از زندان سپاه لاهيجان آزاد شد.
حضور در جامعه نكبت زده خمينى، در بحبوحه عربده هاى جنگ ويرانگر ايران و عراق، براى سعيد غير قابل تحمل بود.
هر ساعتى از روز را به اميد ادامه مبارزه و وصل شدن به تشكيلات مجاهدين سپرى مى كرد.
پس از 4ماه وی يكی دونفر از دوستان قديمى خود را پيدا كرد. دوران درخود پيچيدن و تنهايى سپرى شده بود.
دوستانش به اوگفتند كه شماره تلفن ارتباط با سازمان را بدست آورديم و مي توانيم از ايران خارج شويم.
مجاهد شهید محمدرضا صداقت هم مشتاقانه ازاين امكان استفاده مى كرد كه بتواند هرچه زودتر خود را به نزد ياران قديمى اش برساند.
مجاهد شهید محمدرضا صداقت دوبار تماس گرفت ودرخواست خود را براى خروج ازكشور مطرح كرد.
صبح روز بعد از تلفن دوم، هنگام خروج از يكى از خيابانهاى شهر لاهيجان، سرنشينان خودرويى جلوى اورا گرفتند. آنها اطلاعات سپاه پاسداران بودند.
تلفن سعيد تحت كنترل بود و آنها در جريان تماس و هدف سعيد از تماس تلفنى قرار گرفتند. بلافاصله او را محاصره كرده و سعيد براى بار سوم دستگير شد.
یکی از یاران مجاهد شهید محمدرضا صداقت می نویسد:
من كه خبرآزادى سعيد را قبلا شنيده بودم بسيار خوشحال بودم. مطمئن بودم كه سعيد به مبارزه خود ادامه خواهد داد و به نزد مجاهدين خواهد رفت.
به همين دليل وقتی كه در بهمن  سال65 مجددا سعيد را در زندان ديدم بسيار غمگين شدم. سعيد پس از یک دادگاه چند دقيقه اى به 10 سال زندان محكوم شد.
ديدن سعيد پس از 3سال، برايم خوشحال كننده بود اما از دستگيرى مجدد او بسيار ناراحت بودم.
سعيد مبارزى بي غل وغش، و انسانی با اعتقاد عميق به مبارزه با فرهنگ شقاوت، ريا كارى، رذالت خمينى بود.
اولين چيزى كه در هر برخوردى با سعيد حس مى كردم، صداقت او بود. بطورجدى صداقت فقط شهرت سعيد نبود بلكه درجوهر انسانى، او سرشاراز صداقت بود. 
تعداد زيادى از دوستان سعيد، از جمله، علی صالحی، مسعود صابرى، حميد جاماسبى، كمال كوشالى در ابتدای سال 60 توسط جلادان خونريزخمينى اعدام شده بودند. سعيد همواره عزم خود را به ادامه راه يارانش نشان میداد و مى گفت: 
«اولين وظيفه من بعنوان يك مجاهد، ادامه راه شهیدان است. همواره بايد شعله مبارزه با شكنجه گران وجلادان خمينی را برافروخت. مردم ايران حقشان نيست كه چنين جانوران خون آشامى برگرده آنها سوارشوند. من تمام سلول هاى خود را در خدمت مبارزه با رژيم قرارمی دهم»
يك روز سعيد به ملاقات رفت، اما به او اجازه ورود به محل سالن ملاقا ت را ندادند.
مادر او به پاسداران در محل ملاقات اعتراض کرد. پاسداران به او توهين کردند، مادر به خمينى و همه عوامل رژيم لعنت فرستاد. مزدوران مادر را دستگير کردند و به يك انفرادى جنب در وروى زندان بردند.
پس از ساعاتى مادررا تحويل دادستانى دادند و در دادستانی مادر را به انفرادی بردند. سعيد از اين اقدام مزدوران ناراحت شد، اما گفت كه افتخارمی كنم كه مادرم در مقابل اوباشان رژيم مقاومت كرد كه مجبورشدند او را دستگير كنند.
هواداران مجاهدين به سوگند خود به مبارزه با رژيم وفاداربودند حتی به قيمت دستگيرِى و شكنجه مادران خود.
آنها آموختند كه برای مبارزه با رژيم خمينِی بايد فدا كرد. دشمن پليد را جز با پايدارى وفداى حداكثر نمی توان به عقب نشينى وادار كرد.
در بهمن 66 تفكيك زندانيان سپاه لاهيجان انجام گرفت. رئيس زندان «دميار» كه مامور دادستانِی بود گفت: 
مي خواهيم امكانات زندان را تقسيم كنيم  كه جابجايى انجام شد.
اما اين موضوع، علتى نداشت جز زمينه سازی  كشتار زندانيان سياسی.
در فروردين 67 سعيد را مدتى از بند خارج كرده و به انفرادى بردند اما  پس از مدتى دوباره به بند برگرداندند.
از فروردين و ارديبشهت 67 موجى از جداسازى و انفرادى بردن زندانيان آغازگشت.
اين آبستن تحولاتى بود كه درآينده نزديك رخ ميداد.
سرانجام دوران آزمايش مبارزانى كه بهترين ساليان زندگى خود را درزندان گذارنده بودند آغازگشت.
اواخر تير ماه 67 بيشتر زندانيان سياسى زندان موسوم به مالك اشتر سپاه پاسداران لاهيجان را، به زندان رشت منتقل كردند.
از روز 12 تير كه رژيم به قطعنامه 598 سازمان ملل تن داده بود، ملاقات زندانيان سياسى را قطع كرده بود.
 تلويزيونها را از بندها خارج كرده وهرگونه ارتباط زندانيان با خارج بند را قطع كرده بود. در زندان رشت ازروز 8 مرداد 67 حلق آويز زندانيان سياسى شروع شده بود.
در اواخر مرداد سعيد هم به همراه 7 نفراز زندانيان سياسى به پيمان خود تا به آخر درمبارزه بارژيم خميني وفادار ماند و سربدارشد.
ياد او فروغ روشن راه ما درسرنگونى دشمنان قسم خورده مردم ايران باد.
باشد كه در دادخواهی خون پاك ترين فرزندان مردم ايران با او عهد بسته و به راه پرفروغ او تا نابودی حكومت شرور خامنه ای ادامه دهيم.

مریم رجوی: درودهای بی‌پایان بر ستارگان نورافشان آسمان انقلاب ایران، شهیدان سرفراز سال ۶۷.
و سلام به پیشتازانی که به ‌دادخواهی شهیدان برخاسته‌اند و راه و آرمان آنها برای آزادی ایران را به ‌اوج می‌رسانند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

مجاهد شهید قاسم ناطقی


مشخصات مجاهد شهید قاسم ناطقی
محل تولد: لنگرود
سن: 22
محل شهادت: رشت
زمان شهادت: 1367

مجاهد شهید قاسم ناطقی از نسل مجاهدين نوجوان بعد ازقيام ضد سلطنتی
قاسم ناطقی در سال 1345 درمحله راپشته لنگرود متولد شد. 12 ساله بود كه انقلاب ضد سلطنتی آغاز شد.
تعدادی از بستگان قاسم، سياسی بودند. از جمله دخترخاله او كه ازفعالين سياسی بود كه به هواداری از مجاهدين برخاسته بود.
قاسم مدت كوتاهی بعد از انقلاب، سركوب، بی عدالتی و فريب كاری را از عوامل حكومت جديد ديد.
در نتيجه كم كم با شناخت از مجاهدين واهداف وآمانشان، ازآنها حمايت نمود. 
مادر قاسم مي گفت:
«پسرم برغم سن كمی كه داشت اما به محل كانون هواداران مجاهدين لنگرود مراجعه می كرد و ازآنها درخواست نشريه مجاهد می كرد.«
او روزنامه را مي گرفت و به فروش می رساند، به اين ترتيب درمورد ماهيت رژيم وعملكردهايش روشنگری می كرد.
او هر روز شناخت بيشتری از مجاهدين پيدا می كرد و بيشتر متوجه می شد كه كه برخلاف رژيم، مجاهدين نيروی مبارزآزاديخواه هستند. 
مادر نيز برای او سرمشق بود. او نيزحامی مجاهدين بود.
ازسال 59، فالانژها به سركوب شديد هواداران مجاهدين و ديگر نيروهای سياسی ضد رژيم پرداختند.
قاسم يك بار در اين تهاجم چماقداران مضروب می شود اما برغم جثه كوچك خود، می تواند از زيردست وپای آنها بگريزد. او در سال 60 دستگير شد.
مدتی بعد مادرقاسم نيز دستگير شد و هر دو د رزندان لنگرود زندانی بودند.
مادرمی گفت:
«من درزندان لنگرود بودم علاوه بر من چند مادر و دختران زیادی بودند که توسط ‍‍پاسداران، کمیته چی ها و بسیجی ها دستگیر شده بودند. يك روز صبح ناگهان صدایی شنیدم، معلوم بود که یک زندانی را شکنجه می کردند.
دقت کردم دیدم که خیلی شبیه صدای قاسم است. بسیار برایم دردناک بود که قاسم 15 ساله اینطور زیرشکنجه باشد. چندین باراین موضوع اتفاق افتاد وهر بارشنیدن صدایی که شبیه صدای فرزندم بود بدتدین نوع شکنجه برایم بود.»
درسال 62 قاسم و تعدادی از دوستانش که در مقابل شكنجه ها و اذيت وآزارهای رژيم پايداری می كردند برای تبعيد به زندان اوين و از آنجا به زندان قزلحصار منتقل شدند.
اين مرحله ای بود كه قاسم بايد امتحان بيشتری درمقابل انواع شكنجه ها و تهديدها و رذالت های باند لاجوردی، حاج داوود رحمانی می داد.
قاسم با مجاهدين شهيد محمد رضا شريعتی، محمد رضا نيك فر، محمد صفری و... به قزلحصارتبعيد شده بود.
طرح داوود رحمانی رئيس زندان قزلحصار، درهم شكستن زندانيان سياسی بود.
او مكانهايی به نام خانه مسكونی، سلول های قبر و قيامت درست كرده بود كه زندانی را درحالت چمباتمه و بدون نور قرار مي داد. زنداني حق هيچگونه صحبت كردن نداشت.
هرموقع سراغ او مي آمدند و دست روی دوش او می گذاشتند حق داشت حرفی بزند آن هم آرام كه كنار دستی صدايش را نشنود.  همواره چشمهايش در شبانه روز بسته بود.
به اين ترتيب می خواست زندانيان سياسی را به جنون بكشاند و امكان هرگونه پايداری ومقاومت را از آنها سلب كند.
داوود رحمانی رئيس زندان قزلحصار، برغم فشارهای طاقت فرسايی كه آورده بود اما درنهايت شكست خورد و مقاومت بی امان زندانيان، دراشكال مختلف ادامه داشت. درسال 63 قاسم به همراه تعدادی از دوستانش به لنگرود برگردانده شدند. سرانجام قاسم بعد ازطی 3 سال ونيم، از زندان آزاد شد.
قاسم كه تنها آرزويش ادامه مبارزه با رژيم بود به همراه چند تن ازدوستاش تصميم به خروج ازكشور و پيوستن به مجاهدين گرفتند.
پس از خروج از لنگرود به تهران و سپس به كرمان رفته و در هتلی دركرمان اقامت گزيدند.
اما شب هنگام، پاسداران وارد هتل شده قاسم و دوستانش را دستگير كردند، ظاهرا از نقطه ای لورفته بودند كه متوجه نشده بودند.
روزی در زندان لاهيجان برای هواخوری رفتم از دور محمد رضا، قاسم ناطقی  و محمد صفری را ديدم به يكباره خشكم زد كه اينها آزاد شده بودند اينجا چه كار می كنند! بسيار غمگين شدم چون فهميدم كه دستگيری مجدد هستند.
در مدت 2سال بعد ازدستگيری مجدد ،پاسداران هرگز آنها را وارد بندهای ديگر زندان نكردند تا زندانيان ديگر درمعرض اطلاع از طرح شان برای پيوستن به مجاهدين قرارنگيرند.
قاسم و يارانش كه از دورانهای سياه لاجوردی در اوين وسپس در قزلحصار سرفراز بيرون آمده بودند ، با انگيزه فراوانی به مقاومت خود در زندان ادامه می دادند.
در تير ماه سال 67 قاسم وتعداد زيادی از زندانيان سياسی زندان لاهيجان را به زندان رشت منتقل كردند. اين موضوع بعد ازتفكيك زندانيان سياسی بود كه از بهمن 66 شروع شده بود. ازصبح روز 8 مرداد 67 زندانيان زندان رشت را، دسته دسته از بند خارج مي كردند. نيم ساعت بعد می گفتند وسايل اينها را بیرون بدهید.
ساعت 9.30 شب قاسم ناطقی، شهباز شهبازی، علی شهبازی علی قربان نژاد،حسین خداپرست، محمد صفری، محمد نجاتی راصدا كرده و از بند خارج كردند. این مجاهدین را همان شب برای حلق آويز كردنشان بردند.
به اين ترتيب خمينی فكر كرد كه صورت مسئله زندانيان سياسی را از روی ميزحكومت خود برداشته است.
او فكر مي كرد كه تهديد اصلي خود كه زندانيان سياسي مقاوم هستند و منبع انگيزه برای جامعه وجوانان هستند را برای هميشه مهار كرده است.
اما تاريخ نشان داد كه آنها در انگيزه نسل جديد جوانان بپاخاسته زنده گشتند.
درودهای بی‌پایان بر ستارگان نورافشان آسمان انقلاب ایران، شهیدان سرفراز 67
آری شهيدان قتل عام 67 در وجدان تاریخی ملت ایران، سوگند مجسم وفاداری به‌آزادی شدند، و تاریخ ایران را با اسطوره تسلیم‌ناپذیری خود، روشنایی و امید بخشیدند.

مریم رجوی: درود‌های بی‌پایان به ‌همه زندانیان قتل‌عام‌شده سال ۶۷ که از لحظه‌ای که در اتاق‌های بازجویی گفتند بر سر موضع خود علیه ولایت فقیه و برای آزادی ایستاده‌اند، تا همین امروز، نبرد و پیکارشان رژیم آخوندی را درهم‌ می‌کوبد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96