پيشتازان راه آزادي

‏نمایش پست‌ها با برچسب شهیدان سرافراز اشرف. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهیدان سرافراز اشرف. نمایش همه پست‌ها

۱۰ شهریور ۱۳۹۸

مجاهد شهید سید علی اصغر عمادی چاشمی - مجاهدی همیشه رزم‌آور


مشخصات مجاهد شهید علی اصغر عمادی چاشمی
محل تولد: قائمشهر
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 56
تحصیلات: تکنسين برق
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 1392
سابقه زندان: یک سال در رژیم خمینی

”ارزش انسان امروز به جنگ و مبارزه برای آزادی است ”.
از آخرین نوشته‌های مجاهد خلق سید علی اصغر عمادی.

در جریان انقلاب ضدسلطنتی اصغر از فعالترین جوانان قائمشهر بود. در همین راستا بود که با مجاهدین آشنا شد. با این‌که تکنسین برق صنعتی و دارای شغل بود، اما زندگی و رفاه فردی علی اصغر را قانع نمی‌کرد. چرا که مردم محروم را می‌دید که چگونه برای کمترین خواسته‌هایشان سرکوب می‌شوند. از این‌رو آرمان آزادی، اصغر را به مجاهدین در مازندران رهنمون کرد. به‌خاطر رویارویی با عوامل استبداد مطلقه فقیه، علی اصغر در سال60 دستگیر شد و تا پایان همان سال در شکنجه‌گاههای سمنان و قائمشهر محبوس بود. اما اصغر کسی نبود که با شکنجه و زندان تسلیم شود و دست از آرمان خود بردارد. بنابراین پس از آزادی از زندان هستهٴ مقاومت تشکیل داد و به فعالیتهای تبلیغی در راستای خطوط و سیاستهای سازمان دست زد.
با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی، اصغر عزم خود را برای پیوستن به آن جزم کرد و با تلاشهای پیگیر موفق شد در سال 1367 خود را به صفوف رزمندگان شهر اشرف برساند. اصغر به‌دلیل تخصصی که در برق داشت، سالها از مسؤلان برق اشرف بود و در سخت‌ترین شرایط و محاصره 10 ساله اشرف، به بهترین صورت و ابتکارات و خلاقیتهای خود و سایر یارانش برق اشرف را تأمین کرد.
روحیه فعال و بشاش اصغر و تواضع و افتادگیش، از او الگوی رزمنده‌ای تمام‌عیار و هر لحظه حاضر به جنگ ارائه می‌داد.
اصغر با عبور از انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، در مبارزه با رژیم آخوندی بسا مستحکمتر شد. او که به خوبی از منشأ تغییر انقلابی خود آگاه بود، آن را در نوشته‌هایش نیز بارز می‌کرد، از جمله در نوشته‌ای به تاریخ 28آبان 91 می‌نویسد:
«هیهات مناالذله من به خود نامدم این‌جا که به خود باز روم. روزیکه خود را یافتم یتیم و درمانده و بی‌پرو بال بودم، خداوند به من رهبری شایسته مسعود و مریم را داد و مرا به سبب آنها عزت و کرامت بخشید. ... گم گشته و سرگردان بودیم این مسعود بود که به ما راه را نشان داد و این انقلاب خواهر مریم بود که ما را بالا و بالاتر برد و به مقام انسان رساند.
هیهات، هیهات، هرگز دست از چنین رهبری شایسته برنخواهم داشت…».
حرکت به سمت آزادی و حاکمیت مردم نیاز به انقلابیونی دارد که با آگاهی عمیق و چشمانی باز حرکت کنند و پیش بروند. اصغر در تعریف نقشهٴ مسیری که مجاهدین سالانه ترسیم می‌کنند می‌نویسد:
«نقشه مسیر یعنی مقاومت و جنگ صد برابر و هزار برابر برای سرنگونی رژیم پلید آخوندی. ” تالله لأکیدن أصنامکم“ به خدا هر روز بر این تصمیم پای می‌فشارم و آن را صیقل می‌دهم و در افقی نزدیک، سرنگونی آخوندهای حاکم بر ایران را ماده می‌بینم. هرگز خون ما از خون هزاران رزمنده آزادی رنگین‌تر نبود. اگر هستیم از برای جنگ برای آزادی است. امروز مأموریت و نقشه مسیر من ادامه راه حضرت علی و امام حسین (ع) همان جنگ با بی‌عدالتی و برای آزادی است.» 
مرداد 91.
یک‌ماه قبل از شهادتش نیز اصغر نوشت:
«با ایمان راسخ به وارد شدن به دوران سرنگونی رژیم، معتقدم که هر آنچه در لیبرتی و اشرف می‌گذرد، همه‌اش فتح مبین است و به‌سرنگونی می‌انجامد».
مجاهد خلق سید علی اصغر عمادی چاشمی در جنگ با دیکتاتوری قرون‌وسطایی آخوندی و برای آزادی و حاکمیت مردم ایران، در روز دهم شهریور در اشرف به دست دژخیمان و مزدوران خامنه‌ای و مالکی به‌شهادت رسید و بر عهد خونین خود با آزادی تا آخرین نفس پا برجا ماند و پرچمش را به دست نسل پس از خود و فرزندانش داد. شاهد این مدعا سخنان فرزندش در مراسم بزرگداشت 52قهرمان حماسه اشرف است که با شرکت برجسته‌ترین شخصیتهای آمریکایی در واشینگتن برپا شد.
امیرمسعود عمادی فرزند مجاهد شهید علی اصغر عمادی در مورد پدرش در کنفرانس گرامیداشت شهیدان قتل‌عام اشرف در واشینگتن در (23شهریور92) گفت:
«… مرگ پدر من بیهوده و باطل نبود. این یک قول خیانت شده بود که موجب مرگ او شد. مسئولیت من این است که مطمئن شوم شما و همه کسانی که آنجا در کنار شما هستند از حفاظت برخوردار خواهند شد و در این راه تمام تلاشم را خواهم نمود.
ایستادگی و ایمان راسخ شما برای ما الهام‌بخش است. و به همین خاطر هم آخوندهای حاکم از شما وحشت دارند.
ما به رهبری شما برای تغییر رژیم در ایران افتخار می‌کنیم.
و نسبت به فداکاریهای شما سر تعظیم فرود می‌آوریم.
خطاب به دولت آمریکا می‌گویم: پدر من به شما اعتماد کرد. او به‌خاطر شما تسلیحات خود را تحویل داد. و شما او را بی‌حفاظ کردید.
چند روز قبل از آغاز جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 او برای تأمین امنیت و سلامتی من مرا به آمریکا فرستاد. و در روز 10شهریور مرا در حمایت از آرمان آزادی و با شجاعت ترک کرد، یعنی همان ارزشهایی که شما مدعی آنها هستید. ولی وقتی شما او را ترک کردید، امنیت و حفاظت او را تأمین نکردید. شما او را به‌خاطر حفظ شرافت خودتان ترک نکردید. شما می‌دانستید که مالکی آلت دست رژیم ایران است، رژیمی که پدرم را وادار به جلای وطن کرده بود. و شما می‌دانستید که مالکی گرگهای خود را به سمت پدرم و یارانش سرازیر خواهد کرد.
خطاب به هم‌میهنانم در ایران از جمله خویشاوندانم که در خیابانها اعتراض کردند و به‌خاطر این‌که بخشی از جنبشی هستند که پدرم در حمایت از آن جانفشانی کرد، یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران، زندانی شده‌اند می‌گویم: ما برای ترسیم آینده می‌جنگیم. شک ندارم که دست در دست هم خواهیم توانست تغییر سازنده‌یی را که در پی آن هستیم ایجاد کنیم».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۹ شهریور ۱۳۹۸

گرامی باد یاد مجاهد شهید ناصر حبشی


مشخصات مجاهد شهید ناصر حبشی
محل تولد: آمل
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 30
تحصیلات: فوق ديپلم
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 1392

«چه افتخاری بالاتر از این‌که در این مسیر فدا و صداقت شهید و رستگار شوم و در یگان ۷۲ فدایی اشرف و در خاک پاک اشرف شهید شوم». ناصر حبشی
 «من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب  
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند»
مجاهد قهرمان، شهید ناصر حبشی، زادهٴ مردم دلیر آمل، متولد سال۱۳۶۱، از جوانان آگاه و غیرتمندی بود که به‌رغم فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، و فراهم بودن زندگی مرفه، برای آزادی عزم کرد و به‌راه افتاد. کوه و دشت و مرزهای وطن را پیمود تا به قافلهٴ ایستادگان برای آزادی، به قافلهٴ اشرفیان و مجاهدان پایدار آن بپیوندد. این انتخابی بسیار سخت و ستودنی بود چرا که هنگام پیوستن او به سازمان و ارتش آزادی، در سال ۱۳۸۳، اشرف در قلب توطئه‌های رژیم و مزدورانش در عراق و همدستان بین‌المللی رژیم قرار داشت. ارتش آزادی بی‌سلاح، عزم پایداری کرده بود. ناصر که پدرش نیز از مجاهدان اشرفی و اکنون در لیبرتی است خودش از شوق پیوستنش به سازمان مجاهدین خلق ایران می‌نویسد:
 «من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب  
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند»
ناصر پیش از پیوستن هم از فعالترین جوانان بود، اما از ابتدای ورود به اشرف در مسئولیت‌پذیری و فداکاری نمونه شد. شور و نشاط و سرزندگی او همواره در گفتار و رفتارش به چشم می‌خورد.
ناصر در جشن اشرف در تاریخ 8بهمن 87 به‌مناسبت پیروزی در خروج نام مجاهدین از فهرست اتحادیه اروپا گفت:
 «ما مجاهدین این‌جا جمع شدیم و خلاصه آخوندها و آخوندها هم بدونند ما یک ذره از این حرف که سرنگونیه هدفمون همون سرنگونیه، یک لحظه کوتاه نمی‌آییم و تا دینش می‌ایستیم تا دینش زیر سایهٴ رهبری مون. زیر سایهٴ خواهر مریم هستیم و ایستادگی می‌کنیم تو هر شق، و مطمئن باشه رژیم خمینی، حامیانش مطمئن باشند، مخصوصاً رژیم خمینی، مخصوصاً خامنه‌ای بدونه که ما مجاهدین از این راه و از این هدفمون کوتاه نمی‌آییم»..
ناصر در جشن پیروزی ملت فلسطین در پذیرفته شدن در سازمان ملل گفت:
 «از اشرف تبریک میگم به خلق فلسطین. انشاالله که در ایران در میدون آزادی، با خلق فلسطین، جشن پیروزی رو در میدون آزادی بگیریم».
سوگند مجاهدی او نیز گواه دیگری بر استواری او بود. آنگاه که فریاد زد:
 «من ناصر حبشی، حاضر حاضر حاضر هیهات منا الذله هیهات منا الذله، هیهات منا الذله».
ناصر جزو مجاهدانی بود که برای نگاهداری اموال مجاهدین در اشرف ماند. او در تمام این دوران با سرزندگی، مسئولیتهای خود را انجام داد.
او در مصاحبه‌ای در مورد سنتهای نوروزی مردم ایران در نوروز 92گفته بود:
 «همونطور که می‌دونید، سیزده‌به‌در یک سنتی هست که سالیان بین مردم ایران برگزار میشه و حکومتها و دیکتاتورها آمدند و رفتند ولی نتونستند این سنت رو از بین ببرند و مردم سالیان این سنت رو دارند برگزار می‌کنند. چرا؟ چون این یک سمبلیه که زشتیها، پلیدیها، خلاصه ناامیدیها، زنگارها رو کنار می‌زنه. و از اونور بجاش امید، عشق به آینده، سرزندگی، شادابی رو میاره». … «و مردم هم به‌خاطر مخالفت با این آخوندها و چون به‌خاطر این‌که امسال هم سال سینه و سال سرنگونیه این سنت رو با شکوهتر برگزار می‌کنند».
کلمات این مجاهد والا که یکی از قهرمانان ایستادگی در اشرف گلگون است، خود گواه شأن و مرتبت او و عزم استوار اوست: ناصر در رمضان امسال یعنی سال 92 و در شب شهادت مولای متقیان و امام مجاهدان علی علیه‌السلام نوشت:
 ”این جانب مجاهد «لم یرتابوا» ناصر حبشی در شب قدر و شب شهادت امیرالمؤمنان علی (ع) چلچراغ بشارت و فدا یکبار دیگر تجدید عهد و پیمان با راهبران عقیدتی‌ام که پرچمدار و ادامه دهنده راه و رسم علی (علی) هستند می‌کنم، و خدا را هزار مرتبه شکر و سپاس می‌گویم که در زیر پرچم راهبرانی هم‌چون مسعود و مریم می‌رزمم؛ و چه افتخاری بالاتر از این‌که در این مسیر فدا و صداقت شهید و رستگار شوم. و البته در یگان 72 فدایی اشرف، و در خاک پاک اشرف شهید شوم. یا علی! در این کارزار سرنگونی می‌خواهم قدر خلق در زنجیر و قدر خودم را رقم بزنم پس من را در این مسیر ثابت قدم نگهدار و ایمانم را هر چه راسختر و بدون شکاف کن“.
اینک ناصر قهرمان، همان یاوری کننده شد. همان «ناصر» که به ندای هل من ناصر رهبر مقاومت پاسخ گفت. زندگی را رها کرد و به اشرف در محاصره پیوست، و فدایی اشرف شد تا پرچم مقاومت برای آزادی هم‌چنان سرخ و در اهتزاز بر فراز برجهای مبارزه برای سرنگونی رژیم پلید ولایت‌فقیه برقرار بماند.
بی شک، هر ایرانی شریف و آزاده و هر عاشق ایران، اینک خون ناصر را بر سرخی پرچم ایران و در ستارهٴ آرم سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران می‌بیند و از این شهیدان والا و ایستادگان پرشکوه‌ترین پایداریها، برای سرنگون کردن خامنه‌ای و رهایی مردم ایران بپا می‌خیزد.
سلام بر ناصر حبشی قهرمان. روزی که‌زاده شد و روزی که برای پیوستن به ارتش آزادی عزم کرد. و روزی که در اشرف گلگون، به خاک افتاد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید رحمت بلوک نخجیری - سروی ایستاده از تبار سردار جنگل


مشخصات مجاهد شهید رحمت بلوک نخجیری
محل تولد: لاهيجان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 55
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 1392
سابقه زندان: 3سال در رژیم خمینی

 «من آن گلبرگ مغرورم که می‌میرم ز بی‌آبی
ولی با خواری و ذلت، پی شبنم نمی‌گردم»

 «در مقابل دشمن پلید و همهٴ حامیان کثیف او چون کوه استوار خواهم ماند. اگر زمانه صد بار هم سخت‌تر باشد بر ایستادگی و تعهدم افزوده و با درسی شکوهمند و پایدار آن را در میادین مختلف عیان خواهم نمود».... رحمت بلوک نخجیری
رحمت بلوک نخجیری متولد سال 1337 شهر دلاورخیز لاهیجان بود. همزمان با بالا گرفتن امواج قیامها در انقلاب ضدسلطنتی، رحمت و تعدادی از دوستانش در تابستان57 فعالیت سیاسی ـ اجتماعی خود را با شرکت در تظاهرات ضد شاه شروع کرد. هنوز چند ماهی نگذشته بود که با مجاهدین آشنا شد و همراه با دوستانش به صفوف هواداران سازمان پیوستند.
رحمت پس از پیروزی انقلاب با شناخت بیشتری که از سازمان پیدا کرد، در ارتباط با جنبش ملی مجاهدین قرار گرفت و وارد فعالیتهای تبلیغی از جمله فروش نشریه شد و در زمستان58 به‌طور تمام وقت و حرفه‌ای به سازمان مجاهدین پیوست.
مردم لاهیجان چهره جوانی پرشور را که در میزهای کتاب و نشریه سازمان از آرمان آزادی دفاع می‌کرد فراموش نمی‌کنند.
در سال 59 رحمت از لاهیجان به رشت منتقل شد. پس از 30خرداد به زندگی مخفی روی آورد اما در شهریور 60 در رشت شناسایی و دستگیر شد. رحمت طی سه سال زندان، از عناصر مقاوم زندان بود و در تشکیلات مجاهدین در زندان بسیار فعال بود و مدتی هم مسئولیت تشکیلات را در زندان مالک اشتر برعهده داشت. یکی از همبندان او نوشته است، رحمت نخجیری و شهرام یاسری و حسن غلامپور، موتور محرک زندان بودند و با شور و نشاط و مقاومت خود، روحیه مقاومت و جنگندگی را در سایر زندانیان می‌دمیدند و زندانبانها را به ستوه می‌آوردند.
رحمت در مرداد 64 از زندان آزاد شد. او که تشkه وصل مجدد به سازمان محبوبش بود، بلافاصله پس از آزادی درصدد وصل برآمد و موفق شد بعد از 4ماه خود را به سایر همرزمان مجاهدش در منطقه مرزی ایران و عراق برساند و سلاح مجاهدت بردارد. رحمت که تا بن استخوان به راهی که برگزیده بود و سختیهای آن آگاهی و عشق داشت در همان روزهای اول وصل مجددش به تشکیلات نوشت:
 «جریان تکامل پرپیچ و خم بوده و سخت و دشوار می‌باشد و ما چنین راهی را طی می‌کنیم بقول امام علی (ع) ”انّ امرنا صعب مستصعب“ ما راه پرپیچ و خم و سختی را در پیش داریم. برای رسیدن به آرمانهای والای انسانی باید این چنین راهی را با دلی پرشور پذیرفت»
رحمت قهرمان در عمل نیز در برابر همه آزمایشها و ابتلاهای این راه صبور و متعهد بود. با تأسیس ارتش آزاديبخش، او با جنگاوری و شور مضاعف در عملیاتی بزرگ آفتاب و چلچراغ و فروغ جانانه جنگید.
اما انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان برای او، افقهای بالاتری از جنگاوری، مسئولیت‌پذیری و فدا گشود. فدای همه چیز برای آزادی و برای رهایی میهن. رحمت بر عزم استوار خود در سال 91 چنین تأکید کرد:
«… با تمام وجود در راه رهایی خلق اسیر و محبوب خود قدم برداشته و با سرفرازی و شکوه و شیرینی به جنگ تمام‌عیار با نظام پلید آخوندهای دین‌فروش و وحشی ادامه خواهم داد. در این مسیر البته پذیرای هر ابتلایی هستم و نسبت به آنها در درگاه حق‌تعالی شکر گزارم. ”ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیرٍ فقیر“
رحمت که مسئولیتهای مختلفی را در ارتش آزادیبخش داشت، نه تنها خود با شایستگی پاسخگوی مسئولیتهایش بود، بلکه تاثیرات انگیزاننده‌ای بر روی سایر همرزمانش داشت. درخشش عنصر صدق و فدا در مجاهد قهرمان رحمت بلوک نخجیری دوران پایداری پرشکوه ده ساله در اشرف چشمگیر بود. سخنان او درمراسم بزرگداشت شهدای قهرمان مجاهد خلق محمدعلی حاج آقایی و جعفر کاظمی، گوشه‌یی از شخصیت انقلابی این سردار مجاهد را نشان می‌دهد:
 «هرشب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست
امروز ولی‌فقیه ارتجاع و طلسم‌شکسته دو یار اشرفی، دو یار قهرمان و پایدار ما را جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی رو به چوبه‌دار سپرد... .
خون این عزیزان خون این شهدای سرفراز عزم ما اشرفیها را هر چه مستحکمتر و مصمم‌تر می‌کند تا بتوانیم غبار این نظام پلید را درهم بپیچیم. ما شکی نداریم 120هزار نفر از رشیدترین فرزندان ملت ایران این راه را طی کردند و ما هم به آنها لبیک گفتیم و مصمم و استوار ایستاده‌ایم».
ایستادگی صبورانهٴ رحمت قهرمان در اعتصاب‌غذای 72روزه بعد از حماسه فروغ ایران نیز گواهی دیگر در اثبات این ادعاست
 ”من هادی نخجیری هستم حدود یک ماه و نیمه که در اعتصاب‌غذا هستم وضعیت جسمی‌ام خب مشخص است رو به تحلیله 10 کیلو وزن کم کردم فشارخون پایینه راه رفتن کار مشکلیه ولی ما خواسته‌های مشخصی رو داریم... . ما تاپایانش هستیم“
رحمت اما، اوج شرافت و کرامت و زیادت را با بوسه خونینش بر خاک اشرف و تابلوی پرشکوهی که در حماسه 10شهریور خلق شد در صفحه تاریخ مقاومت مردم ایران به ثبت داد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۶ شهریور ۱۳۹۸

مجاهد شهید شهرام یاسری


مشخصات مجاهد شهید شهرام یاسری
محل تولد: لاهيجان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 50
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 1392
سابقه مبارزه:33سال
سابقه زندان:3سال در زندانهای خمینی

«شرایط هر چه سخت‌تر و پیچیده‌تر شود، اگر سراسر زمین را دشمن فراگرفته باشد، ذره‌یی از آرمان توحید و رهایی که فقط در ایدئولوژی ناب رجوی متبلور است کوتاه نخواهم آمد. برای سرنگونی تا به آخر استوار خواهم بود».

بگو تاریخ بنویسد برای ما و بعد از ما
از این صبر و صلابتهای شیران داستانها را
درین سیمای رنج آلود صبر آذین شیر اوژن
ببین اشرف نگین‌ها را، بخوان اشرف‌نشانها را

مجاهد قهرمانی که روز دهم شهریور توسط آدمکشان مالکی در اشرف به‌شهادت رسید، فرزند خانواده‌ای زحمتکش از مردم لاهیجان بود. خانه‌ای که در آن به دنیا آمد، در کوی سردار جنگل بود. و راهی هم که برگزید امتداد همان راه آن «کوچک» بزرگ بود.
شهرام خود، این مسیر چنین شرح داده: «در سال 54 با نام سازمان (مجاهدین) آشنا شدم. … (در فروردین 56 دستگیر و مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفتم و به مدت 3ماه در زندان شهربانی بودم) … بعد از پیروزی قیام به همراه بچه‌ها جنبش مجاهدین را (در لاهیجان) تشکیل دادیم. بعد از آن هم در انجمن جوانان مسلمان فعالیت می‌کردم… در اسفند59 دستگیر (و در حقیقت ربوده) شدم و تا عید سال 63 در زندانهای مختلف لاهیجان، رشت و چوکا بودم. …»
با فاصلهٴ کمی از آزادی از زندان، در زمستان 63، شهرام دلیر را در جمع رزمندگان مجاهد خلق در منطقهٴ مرزی کردستان می‌یابیم و کمی بعد او را در کسوت رزمنده آزادی، در ارتش آزادیبخش می‌بینیم که در صحنه‌های مختلف، از پشتیبانی و فنی و تأسیساتی تا یکانهای رزمی، پر تلاش و مسئول است.
آری، این زادهٴ کوی سردار جنگل و در ادامه راهی که او آغاز کرد، در قفای آزادی می‌شتابد و گام به گام با تپش‌ها و فرازهای انقلاب پیش می‌آید و سالهای پایداری در اشرف را نیز پشت سر می‌گذارد. و به‌تدریج خود به یکی از گوهران انقلاب تبدیل می‌شود:
«به خلق قهرمان و اشرف‌نشان نیز می‌گویم مجاهد اشرفی را الگو کنید و به همراه او بگویید می‌کشم، می‌کشم، آن‌که برادرم کشت، می‌کشم می‌کشم هر آن‌که خواهرم کشت»
در جریان انتقال مجاهدان اشرفی به لیبرتی، شهرام از کسانی است که داوطلب می‌شود برای نگهداری اموال مجاهدین تا تعیین‌تکلیف نهایی در اشرف بماند. با یقینی که خود آن را پیاپی در نامه‌هایش ثبت می‌کرد:
«یقین دارم دیوار در لیبرتی و محدودیت در اشرف بخشی از طرح و برنامه رژیم برای از پای در آوردن عنصر مجاهد خلق است». 
اما شهرام که به سلاح انقلاب مسلح است، آن‌چنان که خود نوشته، هیچ تردیدی در مورد سرانجام این نبرد ندارد:
«چون انقلاب خواهر مریم را دارم از هیچ قدرتی هراسی به دل ندارم و تعادل به هر سمت که بچرخد، مجاهد اشرفی می‌مانم و می‌جنگم و می‌میرم».
(چرا که) «آنچه که در اشرف و لیبرتی می‌گذرد عین کارزار سرنگونی است و هیچ تردیدی در آن نیست».
مجاهد قهرمان شهرام یاسری با خون خود، همراه با همرزمان حماسه‌آفرینش این حقیقت را به اثبات رساند که پایداری و کارزار لیبرتی و اشرف عین کارزار سرنگونی است. کما این‌که دشمن پلید نیز به زبان خود اقرار کرد که نبرد 10شهریور در اشرف، ادامه فروغ جاویدان است. همان نبردی که هدفش سرنگونی نظام ضدبشری ولایت‌فقیه است و در نتیجه پیروزمند آن هم‌چنان که شهرام شهید گفت: «هیچ تردیدی در آن نیست».
همین گلهاست کز بذرش به هر سو باد بذری برد
برویانید از خاک سترون بوستانها را
وطن از تو بسی شیر است در شهنامه اشرف
چنان پیران که اندر وی تو بینی بس جوانان را

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۴ شهریور ۱۳۹۸

قهرمان شهید مجاهد خلق حسن غلام‌پور


مشخصات مجاهد شهید حسن غلام پور
محل تولد: لاهيجان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 54
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 1392
محل زندان: لاهيجان
سابقه زندان: 4سال در رژیم خمینی

همیشه رزم‌آور در همهٴ پهنه‌های نبرد
پگاهی بود و من، 
از خویش بی‌خویش
به راهی که پر از گلبرگ خون بود
ز پیچ جاده‌ای در جنگل درد
به امید طلوعی می‌گذشتم.
تمام طول راه، 
از گریه‌تر بود
تن جنگل
پر از زخم تبر بود
ولی پیغام هر گلبرک پرپر
سفر بود و سفر بود و سفر بود

از ظاهر افتاده و آرام و از چهرهٴ همیشه خندانش نمی‌شد فهمید که چه شیر دلاوری در پشت این فروتنی بی‌ادعا به کمین دشمن نشسته است. گویی خون سردار جنگل در رگهایش جریان داشت. از مجاهد قهرمان حسن غلامپور سخن می‌گویم، عقابی که در حماسه 10شهریور اشرف برای همیشه در ستیغ قلهٴ افتخار مأوا گرفت.
حسن از یک خانوادهٴ کارگری و زحمتکش برخاسته بود. ناگزیر بود در تابستانها به‌کار بپردازد، تا بتواند مخارج تحصیل خود را تأمین کند. رنج کار و محرومیت باعث شده بود که از یک سو همواره پخته‌تر و مسئولتر از سنش باشد و از سوی دیگر عشق به مردم محروم و شور رهایی آنها با جانش عجین شود. با برخاستن امواج انقلاب ضدسلطنتی، حسن از فعالترین جوانان زادگاهش لاهیجان در برانگیختن تظاهرات و راه‌پیماییها بود. پس از انقلاب نیز به سرعت همراه با هزاران و هزاران تن از جوان قیام‌آفرین همسن و سالش جذب آرمان مجاهدین شد و پس از آن که دیپلم خود را گرفت و از سال 59، به‌طور حرفه‌ای و تمام وقت به صفوف میلیشیای مجاهد خلق پیوست و در ستاد مجاهدین در رشت سازماندهی شد. پس از 30خرداد 60، حسن فعالیتهای خود را به‌طور مخفیانه ادامه داد، اما در آذر 60 شناسایی و دستگیر شد. زندان، برای حسن قهرمان، میدان دیگری از مبارزه و فراز دیگری از زندگی انقلابی او بود. به‌نوشته یکی از همرزمان مجاهدش که در زندان لاهیجان با حسن همبند بوده، حسن غلامپور و رحمت نخجیری و شهرام یاسری که هر سه از بچه‌های لاهیجان بودند، موتور محرک زندان بودند و با روحیه رزمنده خود، فضای زندان را سرشار از شور مقاومت و رزمندگی می‌کردند و پاسداران و دژخیمان را به ستوه می‌آوردند.
هنگامی که حسن در آبان 64 سرفرازانه از زندان آزاد شد، در پیوستن به سازمان درنگ نکرد و با تلاش و انگیزهٴ بسیار تنها حدود یک ماه بعد توانست هم‌چون دو همرزم دیگرش شهرام و رحمت خود را به رزمندگان مجاهد در منطقهٴ مرزی کردستان برساند و در دسته‌های رزمی سازماندهی شود.
پس از تأسیس ارتش آزادیبخش مجاهد قهرمان حسن غلامپور در بسیاری از عملیاتی رزمی شرکت کرد و در همهٴ صحنه‌ها، چون شیری ژیان در رده‌های مختلف فرماندهی و در رسته‌های رزمی گوناگون جانانه جنگید. اما اوج درخشش عنصر ناب مجاهدی و قهرمانی و رزم‌آوری حسن، طی 10سال پایداری در اشرف و به‌خصوص طی یک سال اخیر در مأموریت حفظ و نگه‌داری اشرف بارز شد. حسن قهرمان به یمن انقلاب ایدئولوژیک و با عشق و علاقه‌یی که به سازمان و همرزمان مجاهدش داشت، به درخشانترین وجهی این مرحله را طی کرد. او خود در آبان 91 در این باره نوشته است:
«... از 33سال پیش سازمان را برای سرنگونی رژیم ضدبشری انتخاب کرده و به زندگی عادی پشت کرده‌ام. ماندن در رکاب رهبری عقیدتی‌ام مسعود و مریم را تحت هر شرایطی چه در پیروزی و چه در شکست انتخاب کرده‌ام و به آن تا آخرین قطره خون و نفسم متعهد می‌باشم… نهایت سپاسگزاری و تشکر را از سازمان و رهبری دارم که من را برای حفاظت از اموال در اشرف انتخاب کرده، امیدوارم لایق و شایسته این انتخاب باشم و هر ابتلایی را در اشرف با جان و دل می‌پذیرم».
فرزند قهرمان مردم لاهیجان مجاهد شهید حسن غلامپور که تا بن استخوان به آنچه می‌گفت متعهد بود، با شکوه‌ترین رزم خود را با دست خالی با آدمکشان تحت‌امر نیروی قدس به انجام رساند و این پیام را با خون خود به جوانان سراسر ایران داد که آری با دست خالی نیز می‌توان با دژخیمان مواجه شد و آنها را برای همیشه افشا و رسوا کرد و شیپور پیروزی خلق را با رساترین صدا به گوش همهٴ مردم رساند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

قهرمان شهید مجاهد خلق حمید صابری


مشخصات مجاهد شهید حمید صابری
محل تولد: رشت
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 55
تحصیلات: دانشجوی راه و ساختمان
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 1392

شیر رزم‌آور عرصه‌های پیکار
فرمانده قهرمان حمید صابری، زادهٴ مردم مجاهد پرور رشت، به‌راستی گردی از سلالهٴ کوچک خان و از فرماندهان برجسته ارتش آزادیبخش بود. او در همهٴ صحنه‌های جنگ رویارو با رژیم ددمنش آخوندی با رشادت جنگید و خوش درخشید.
حمید که از سال 57 در صف هواداران سازمان مجاهدین قرار گرفته بود، از سال 58، همزمان با تحصیل در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه کرمان، فعالیت حرفه‌یی خود را آغاز کرد. مسئولیتهای او در دورهٴ فعالیت سیاسی و سپس در دورهٴ مقاومت انقلابی پس از 30خرداد و سپس اعزام به منطقه و سازماندهی در نیروهای رزمی و ارتش آزادی‌بخش، قصهٴ همزمان پولاد شدن و الماس شدن است. شاید نگاهی به فهرست مسئولیتهای فرمانده حمید صابری به فهم این قصه شگفت کمک کند:
از سال 58 تا 60 مسئول انجمن هواداران مجاهدین در دانشگاه کرمان و همزمان عضو شورای تشکیلات مجاهدین در کرمان.
انتقال به تهران، پس از 30خرداد 60 و فعالیت در تهران و همدان و غرب کشور، تا سال 62 به‌عنوان عضو شورای تشکیلات مجاهدین در استان همدان و استان کرمانشاه.
اعزام به منطقهٴ کردستان در سال 62 و حضور در سازمان رزم یکانهای رزمی و به عهده گرفتن مسئولیت یک گروهان رزمی
پس از تأسیس ارتش آزادی‌بخش، شرکت در عملیاتهای منطقه‌ای، تحت فرماندهی مجاهد شهید مهدی کتیرایی
شرکت در عملیاتی متمرکز ارتش آزادی‌بخش، آفتاب و چلچراغ و فروغ جاویدان در سمت فرمانده گردان رزمی تحت مسئولیت فرمانده قهرمان محمود قائمشهر و مجاهد شهید مسعود قربانی
در عملیات فروغ بود که فرمانده مسعود قربانی شهید و فرمانده حمید صابری نیز مجروح شد.
فرمانده حمید پس از عملیات فروغ و پس از زرهی شدن ارتش آزادیبخش نیز به‌عنوان فرمانده یکان پیاده مکانیزه، فرمانده یکان ادوات و سپس فرمانده گردان تانک در عملیات مروارید انجام وظیفه کرد و در درس فراموشی ناپذیری که ارتش آزادیبخش به دشمن ضدبشری داد، نقشی شایسته ایفا کرد.
اما درخشش گوهر ناب انسانی و آرمانی فرمانده حمید پس از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و به‌عنوان رزم‌آور و سردار این عرصه و به‌خصوص در 10سال پایداری پرشکوه در اشرف تجلی کرد. مسئولیت پذیری در عین فروتنی و بیرنگی و بی‌نام و نشانی. خود حمید قهرمان تأکید داشت که جنگ صد برابر و جنگ سرنگونی تنها در پرتو این انقلاب امکان‌پذیر است. او در جایی نوشته بود:
«دشمن محاسبه کرده بود با زرهی کار اشرف را تمام می‌کند ولی با سد سدید مواجه شد و این سد سدید چیزی جز انقلاب مریم نبود. من به‌عنوان یک مجاهد اشرفی که از شاهدان فروغ اشرف بودم به رهبری پاکباز مقاومت اطمینان می‌دهم که مجاهدین بعد از فروغ اشرف آن مجاهدین قبل از فروغ اشرف نیستند و می‌توانند با اتکا به انقلاب مریم و شورای رهبری جنگ صد برابر را ماده کنند و به چیزی کمتر از پیروزی فکر نمی‌کنند».
اما بی‌گمان آخرین رزم و نبرد فرمانده قهرمان حمید صابری در یک سال حفاظت از اشرف و نهایتاً شهادت مظلومانه و در عین‌حال قهرمانانهٴ او به دست آدمکشان تحت‌امر نظام پلید ولایت‌فقیه بود. او خود در یکی از آخرین نوشته‌هایش در مرداد 92، درباره این رزم آخرین چنین گفته است:
«... به نقطه تغییر دوران رسیده‌ایم و همه شواهد درونی و بیرونی حاکی از مرحله سرنگونی است و این را بیش از هر کس دشمن گرفته است، لذا برای نجات خودش از هر فرصتی و شکلی استفاده می‌کند تا ما را نابود کند و با افزایش فشار و موشک‌باران، شرایط را بر ما غیرقابل تحمل کند. غافل از این‌که ما مدتهاست که نقشه مسیر نوشته‌ایم و تا بن استخوان به مرحله سرنگونی ایمان داریم. ما سوگند خورده‌ایم که ذره‌یی از حقوق قانونی خود کوتاه نیاییم و هرگز سستی و ضعف و ذلت را به خود راه ندهیم… اگر فکر می‌کند با موشک‌باران و شکار طعمه می‌تواند ما را بپاشاند، کور خوانده است…».
آری، به‌راستی دشمن زبون در مرحله سرنگونی کور خوانده است که گمان می‌کند با کشتن حمید و حمیدها می‌تواند برای خود فرجه بقا بخرد، نمی‌داند که چگونه تیشه به ریشه خود زده و چگونه از خون این سرداران شرف که در رگهای جوانان اشرف‌نشان و قیام‌آفرین جاری شده، چه توفانهای بنیان‌کن برخواهد خاست.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۷ مرداد ۱۳۹۸

مجاهد شهید مهرداد نیک‌سیر


مشخصات مجاهد شهید مهرداد نیک سیر
محل تولد: گرگان
شهیدان سرافراز اشرف
سن: 45
شهادت:  1388
محل شهادت: شهر اشرف

بر آستانه دریا… 
و آستانه همه جنگلها و کوهها و شهرهایی که تو با رشادت از آن گذشته ای
نام بلندت را تقدیس خواهم کرد 
و گواهی خواهم داد که پاک زیستی 
و عروجت بر آسمان پاکباز بود. 

«من مهرداد نیک‌سیر فرزند حبیب‌الله و رقیه با ایمان و ایقان به اید‌ئولوژی ناب توحیدی اسلام انقلابی که سازمان مجاهدین خلق ایران و در رأس آن مسعود و مریم رهبران اخص اید‌ئولوژیکیم، آن را نمایندگی می‌کنند... . سازمان مجاهدین خلق ایران را در اوج اختیار و آزادی و با آگاهی کامل انتخاب کردم زیرا تحقق آرمانهای توحیدی اسلام انقلابی را که همانا برپایی جامعه‌یی عاری از ظلم و ستم و طبقات است در این سازمان دیدم».

مهرداد در اول فروردین ۱۳۴۳ در گرگان به‌دنیا آمد. دوران تحصیلش را در همان شهر گذراند و در جریان قیام ضدسلطنتی با مجاهدین آشنا شد. او سال ۵۸ در حالی‌که هنوز دانش‌آموز دبیرستان بود، همراه با خواهر و برادرش به جنبش ملی مجاهدین در گرگان پیوست و در همکاری با انجمن دانش آموزی سازمان با شور و شوق به فعالیت پرداخت.
مهرداد در شهریور سال۶۰ در گرگان دستگیر شد و به‌مدت ۳سال دوره محکومیت اش را با فشار و شکنجه ولی مقاوم و مصمم سپری کرد. وی بعد از آزادی و وصل مجدد به سازمان، یکدوره فعالیت فشرده در کادر هسته‌های مقاومت داشت که خطوط تبلیغاتی، عملیاتی را در شهرهای مختلف پیش می‌برد. مهرداد در سال ۶۴ از طریق مرز پاکستان به منطقه مرزی اعزام شد.
با تشکیل ارتش آزادیبخش او فعالیتش را در مواضع و رسته‌های مختلف، مانند فرماندهی گردان توپخانه و فرماندهی گردان تانک با موفقیت و درخششی بی‌مانند ادامه داد. 
مهرداد مدتی نیز برای مأموریت به خارج کشور اعزام گردید که در این زمینه هم روحیه بالا، استواری و صلابتش زبانزد همرزمانش بود. 
مهرداد که از هر وابستگی دست شسته بود، با عشق به میهن و مردمش از سختیها و موانع استقبال می‌کرد، او خیلی زود به نمونه ‌و الگویی برای فداکاری و صداقت در میان یارانش شناخته شد.
از دیگر فرازهای درخشان زندگی مهرداد عبور سرفرازش از سرفصلها و شرایط خاص جنبش بود. او راز سربلندی و رمز شرف افتخار در این دوران را چنین تشریح می‌کند:
«... خدا را گواه می‌گیرم که رمز پایداری و شرافت را در انقلاب خواهر مریم پیدا کرده‌ام. همان که مرا و ما را در مداری بسا فراتر از طاقت شناخته شده انسان در این زمانه بالا برد و در این مسیر که همان راه خدایی و تکاملی و صراط المستقیم است با شاخصها و الگوهایی هم‌چون خواهر مژگان و خواهر صدیقه و خواهران شورای رهبری که رمز پایداری و مقاومت و شرافت ایستادگی بر سراصول را به ما نشان دادند، ... سوگند یاد می‌کنم تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون در تحقق راه و آرمان مجاهدین در شهر شرف، اشرف، استوار و پایدار در رکاب سردارمان مژگان باقی بمانم».
مهرداد نیک‌سیر در یادداشتی با عنوان عهدنامه سال۸۸ چنین نوشته است:
«... سوگند می‌خورم اگر از آسمان سنگ و آتش هم ببارد. گو ببارد و ما را و مرا باکی نیست و این جز بر شرف و عزت و افتخار من و ما نمی‌افزاید و خدا را از بابت چنین نعمتی شکرگزارم و تا آخرین نفس برپیمانی که می‌بندم استوارم». 
کلامش چون اخگری سینه شب را می‌شکافد، راه می‌گشاید و خبر از طلوعی دیگر و بهاری دوباره دارد. 
شگفتا! که در روز چهارشنبه هفتم مرداد، آن‌جا که قهرمانانه در برابر خیل ددان و وحوش تا پای جان ایستاده بود، سنگها و گلوله‌های مزدوران سرش را شکافت اما همان‌طور که گفته بود نستوه و استوار ایستاد و تا آخرین نفس از شرف اشرف و همه مجاهدین آن حفاظت کرد. بی‌هیچ باکی از آن‌چه بود و آن‌چه رویداد. سلام بر مهرداد در روز وفایش به پیمان و تعظیم بر او در روز سرافرازیش در پیشگاه خداوند که چه مغرور رستگار خواهد بود. 
درود

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۶ مرداد ۱۳۹۸

مجاهد شهید علیرضا احمدخواه


مشخصات مجاهد شهید علیرضا احمدخواه
محل تولد: رشت
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 51
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1388

علیرضا احمدخواه در سال ۱۳۳۷ در خانواده‌ای کشاورز در شهر رشت متولد شد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را تا سوم نظری در همان شهر بپایان رساند. علیرضا بعد از مدتی به‌دلیل مشکل مادی تحصیل را رها کرده و در یک کارگاه خیاطی به‌ کار پرداخت. سپس در سال ۵۵ به ارتش رفت و به‌عنوان کادر ارتش و درجه‌دار مشغول به ‌کار شد و تا سال ۵۹ با درجه گروهبان یکم در ارتش کار می‌کرد.
بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، علیرضا از طریق نشریات و کتابها و نوارهای سخنرانی برادرمسعود، با سازمان آشنا شد. او در شرایطی که در ارتش خدمت می‌کرد همواره موضع ضد رژیم داشت و به دفاع از مواضع مجاهدین می‌پرداخت.
با شروع جنگ ضدمیهنی رژیم خمینی در سال ۵۹، از طریق شهر خدمتش در اهواز به جبهه‌های جنگ ضدمیهنی اعزام شد و درهمان روزهای اول جنگ به اسارت نیروهای عراقی درآمد. علیرضا به همراه تعدادی از سربازان‌که به اسارت درآمده بودند، از همان ابتدای دستگیری شروع به افشای ماهیت رژیم آخوندی و جنگ ضدمیهنی و از طرفی معرفی سازمان به سربازان اسیر شده و نیز نیروهای عراقی نمودند. بعد از دوسال، علیرضا به همراه همفکرانش اقدام به تهیه نشریه دیواری نموده و آن را در اردوگاه محل اقامتشان نصب کردند و تعدادی را نیز به اردوگاههای دیگر می‌فرستادند.
علیرضا در ایام فراغت کار خیاطی نفرات اردوگاه را انجام می‌داد و هم‌چنین با راه‌انداختن صندوق مالی، به نفراتیکه به‌دلیل فقر مالی یا کهولت امکان تهیه مواد غذایی و... را نداشتند، کمک می‌کرد. 
از سال ۶۵ و با ورود رهبری سازمان به جوار خاک میهن، علیرضا همواره درصدد وصل ارتباط با سازمان بود تا این‌که توسط اقوام یکی از اسیران که درسازمان بود توانست به سازمان وصل شده و با دریافت نشریات و کتب و... در جریان تحولات سازمان و ایران قرارگیرد. از این زمان او و همفکرانش با نوشتن نامه‌هایی در محکومیت رژیم آخوندی و جنگ ضدمیهنی و ارسال آنها به ارگانهای بین‌المللی مثل سازمان ملل و صلیب‌سرخ و... ، به فعالیتش سمت و سو داد.
سرانجام علیرضا با نوشتن نامه‌های متعدد به مجاهدین و نیروهای عراقی و سازمانهای بین‌المللی و درخواست پیوستن به سازمان، در سال ۶۹ به ارتش آزادیبخش پیوست و دوران جدیدی را در زندگی‌اش آغاز نمود.
علیرضا بعد از گرفتن آموزشهای اولیه وارد یگانهای زرهی شد و بدلیل استعداد و آموزش‌پذیری زیادی که داشت به‌خوبی آنها را فراگرفت و به‌عنوان یک توپچی که فقط به خال می‌زند معروف شد. در یکی از مانورها که به هر نفر فقط سه گلوله برای شلیک داده شده بود، او هر سه را به هدف زد و به همرزمش گفت که ‌ای کاش رهبری می‌بود و می‌دید که نیروهای با انگیزه و مسلطی دارد. در همین اثناء برادرمسعود با خودرویی وارد محوطه مانور شد و بلافاصله علیرضا از دهلیز خارج شده و به بالای تانک آمد و با دادن سلام نظامی شروع به شعاردادن کرد و گفت که امروز به همه آرزوهایم رسیدم.
یکبار یکی از همرزمانش از او سؤال کرد که آرزویت بعد از سرنگونی رژیم آخوندی چیست؟ او گفت وقتی ببینم که مردم در آزادی و در آرامش زندگی می‌کنند و دیگر سرکوب و شکنجه و خفقان بالای سرشان نیست، در آن روز جوان خواهم شد و بر بالای یک بلندی خواهم رفت و نفس عمیقی خواهم کشید.
او در طی مدتی که درارتش بود و در بین همرزمانش شاخصی از روحیه شاد و مسئولیت‌پذیری بدون چشمداشت بود. وقتی مسئولانش کاری را به او می‌سپردند، مطمئن بودند که تا به آخر آن را ادامه داده و برای به نتيجه رساندن آن شب و روز نمی‌شناخت. 
یکی از کارهای علیرضا در مناسبتها و مراسمها دوخت لباسهای برنامه‌ها بود که به‌دلیل تسلطش در کار خیاطی، آن را به بهترین فرم و نوع درخواست شده درمی‌آورد. در طی سالیان گذشته هرگاه مسئولان یگانی که علیرضا عضو آن بود، کار و مسئولیت جدیدی را اعلام می‌کردند، او اولین نفری بود که داوطلب انجام آن بود و هیچ‌گاه به کسی کلمه نه نمی‌گفت. 
علیرضا در کار انتفاعی، در باران یا در گرمای ۵۷ درجه عراق در کار با آهن‌آلات داغ یا در کار نجاری شب و روز نمی‌شناخت و برای پیشبرد کار و رسیدن به تعهداتش تلاش می‌کرد و اغلب طی ۲۴ساعت فقط ساعتهای محدودی برای استراحت می‌رفت.
او در نامه‌يی که در سال جدید به خواهر مریم نوشت گفت که سال جدید را به شما و شیر همیشه بیدار و همه خواهران و برادرانی که پیش شما هستند تبریک می‌گویم و امیدوارم که سال آخر دوری ما باشد چرا که خیلی سخت است که بدون شما این عید را جشن بگیریم. او در نامه دیگری به خواهر مریم نوشت که خیلی دلم برای شما و شیر همیشه بیدار تنگ شده، از مسافرتهایتان که پوزه ولی‌فقیه ارتجاع و عنتری‌نژاد را بخاک مالیدید خسته نباشید. خواهر مریم وقتی دیشب صدای شما را شنیدم خیلی خوشحال شدم و دو باره صدای شما مرا زنده کرد وبا خود عهد کردم که برای ماده کردن تعهداتم هرچه بیشتر تلاش کنم.
او در یکی از تعهداتش نوشت: از آن‌جاییکه هر مجاهد خلق سرچشمه دارایی و توانمندیهایش انقلاب است، متعهد می‌شوم که به تمامی اصول و ضوابط بندهای انقلاب پای‌بند باشم و تمامی شکافهایم را ببندم و گوش بفرمان حافظ تشکیلات باشم. مؤسس باشم و نه مجری و در راستای تحقق تعهد بزرگ گام بردارم تا دعوت بزرگ را محقق کنم و از امیرخیز مردم ایران یعنی شهر اشرف و از نوامیس ایدئولوژیکی و خواهران شورای رهبری‌ام دفاع کنم. و از خدا می‌خواهم که در این راه مرا و همه مجاهدین را ثابت قدم بدارد. با این تعهد یک بار دیگر با برادر مسعود و خواهر مریم تجدید عهد می‌کنم.
علیرضا احمدخواه در روز شنبه ۶مرداد ۸۸ دراولین لحظات شنیدن خبر تهاجم مزدوران عراقی ولی‌فقیه به قرارگاه اشرف، بی‌صبرانه به درب ضلع شرق اشرف شتافت تا از اشرف پایدار و مجاهدینی که به دفاع از حریم آزادی مردم ایران برخاسته بودند دفاع کند. قبل از رفتن او به یکی از همرزمانش گفته بود که می‌روم تا اثبات کنم که مجاهد خلقم. در روز دوم درگیری یعنی چهارشنبه هفتم مرداد در جریان دفاع از اشرف در قبال تهاجمات مزدوران از ناحیه مثانه و باسن مورد اصابت گلوله قرارگرفت و به‌شدت مجروح گردید. او در حالی‌که دچار خونریزی داخلی شده و بشدت درد داشت به همرزمانش گفت که دردم زیاد است ولی آن را تحمل می‌کنم و در حالی‌که لبخند همیشگی خود را بر لب داشت افزود که به همه بچه‌ها سلام برسان و بگو که مواظب خواهران و برادرانمان باشند.
بعد از مجروح شدن علیرضا، به‌دلیل این‌که امکان بیهوشی و عمل جراحی در اشرف نبود و نیروهای عراقی نیز از ورود پزشکان و ورود امکانات بیهوشی به داخل اشرف جلوگیری می‌کردند او بیش از ۳۰ساعت درد کشید تا این‌که در اواخر روز پنجشنبه علیرضا را به بیمارستان آمریکاییها بردند ولی به‌دلیل خونریزی بیش از حد داخلی و.... درمانش دیر شده و بلاجواب ماند و علیرضا به عهد خود با خدا و خلق و رهبری‌اش وفا کرد و به شهادت رسید. 
سلام بر او روزی که زاده شد و روزی که به عهدش با خدا و خلق وفا کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید حنیف امامی


مشخصات مجاهد شهید حنیف امامی
محل تولد: گرگان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 29
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1388

آن فرو ریخته گلهای پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیمه‌شب مستان باد 
تا نگویند که از یاد فراموشانند

او را به حق حنیف نامیدند؛ چرا که مجاهدی بود از تبار حنیف، یک سرخ گل دیگر مجاهد خلق هم‌چون گل سرخ اولین! 
پاسداران گمان می‌کردند با تیر و تبر، صدایش را خاموش می‌کنند، غافل از آن که از خونش هزار درخت تنومند آبیاری می‌شود و جنگلی از جوانه‌ها به خروش می‌آید.

حنیف در سال ۱۳۵۹ در شهر گرگان بدنیا آمد. در حالی‌که ۲ سال بیشتر نداشت به‌همراه پدر و مادر مجاهدش از ایران خارج شده و به پایگاههای مجاهدین در منطقه مرزی آمد. او در جریان جنگ خلیج‌فارس همراه با خواهرش به کشور سوئد فرستاده شد تا از مهیب‌ترین بمبارانهای عراق در امان باشد. حنیف دوران تحصیل خود را در کشور سوئد گذراند.

در اولین سالهای جوانی در جهت عکس تمایل و خواسته همسالان خود گام برداشت، خود می‌پنداشت د‌ستی او را به سمت فرجام و سرنوشتی پرشکوه می‌کشاند. حنیف بی‌آرام و با تمام وجود خواهان اعزام به منطقه مرزی شد و به‌رغم بسیاری مخالفتها سرانجام در حالی‌که بهترین شرایط را برای زندگی و ادامه تحصیل در اروپا داشت همه چیز را کنار گذاشت و مبارزه برای آزادی خلق و میهنش را برگزید این آغاز راهی بود که پایان آن به روشنایی مطلق رسید.
حنیف رزمنده پرشور همه عرصه‌ها بود. رزم آور صحنه‌های سخت نبرد که با ذوق و نبوغ هنری خود در طراحی، کارگردانی و اجرای چندین نمایش حماسی نیز سرآمد بود. از آن جمله برنامه‌ای به‌مناسبت سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی سال۶۷ بود که به روی صحنه آورد. آخرین کار حنیف پرداخت فیلمی از موزه شهیدان مقاومت بود. او با چیره دستی از روی یک طرح تصویر کاملی از موزه‌ای که قرار است یادگار یکصدوبیست هزار شهدای مقاومت مردم ایران باشد را به‌صورت فیلم تهیه و تولید کرد. موزه‌ای که همه سرفصلها و همه شهدا را در خود جای داده است و حال این خود اوست که در این اثر جاودانه‌اش جاودان می‌شود.

با این‌همه حنیف قبل از هرچیز یک یار و همرزم مهربان و صمیمی بود. با نگاهی نافذ، حرفهای ساده و دلنشین او در سخت‌ترین دوران مرهم بر زخم و درد‌های یارانش می‌گذاشت. حنیف فاش می‌گفت: «اگر کسی عاشق مجاهدین نباشد، هیچ فهمی از عشق و دوست‌داشتن نخواهد داشت». 
او این عشق را پیش از هرکس به رهبری انقلاب می‌ورزید. برق چشمان حنیف زمانی‌که از خواهر مریم صحبت می‌کرد هرگز از خاطر یارانش نخواهد رفت، احساسی که او خود در نامه‌یی به خواهر مریم این‌گونه بیان می‌کند:
”تعهد می‌دهم در هرکجا و در هر لباسی باشم یک مجاهد خلق باشم و از ارزشهای شما دفاع کنم... تعهد می‌دهم که در ابتلائهایی که از این پس هم سر راهمان قرار می‌گیرد سربلند بیرون بیآیم و بجنگم. تا باعث افتخار شما و برادر بشود“.

حنیف بعد از قیام سراسری مردم در پوست خود نمی‌گنجید، او با شور و شعف بی‌مانندی از پیروزی قیام که به آن ایمان داشت می‌گفت: «هیچ‌گاه ما این اندازه به سرنگونی رژیم نزدیک نبوده‌ایم“.
اما حنیف زرین‌ترین برگ زندگی پرافتخارش را در اشرف رقم زد. صبح چهارشنبه هشتم مرداد که او بار دیگر با عزم صد برابر آماده رزم شد، برق نگاهش نشان از اراده‌ای ‌خلل‌ناپذیر داشت. در کنار مزار مروارید که یاران او آرام خفتگان بیدارند، حنیف هم‌چون شیر در برابر مزدوران سیه دل، سینه سپر می‌کرد. پاسداران سیاهی که روشنایی حنیف را تاب نمی‌آوردند وقتی دیدند که کوه استوار وجود او در برابر دشنه و تبر آنها سر فرود نخواهد آورد، به سلاح گرم دست بردند و سینه‌اش را با گلوله شکافتند. این در حالی بود که در هیچ‌کجای این صحنه جانگداز لبخند امید از چهره او محو نشد.

سلام بر سرخ گل مجاهد خلق، حنیف امامی روزی که‌زاده شد، روزی که از همه چیزش برای آزادی خلق و میهن دست شست و سلاح در بردوش گرفت، و روزی که برای حفظ کانون پرخون و تپش نبرد مردم ایران ـ اشرف ـ پایداری نمود و جاودانه شد.
درود

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۲۱ فروردین ۱۳۹۸

صدایی که می‌ماند فرازهایی از زندگی جاودانه فروغ، مجاهد شهید بهروز ثابت


مشخصات مجاهد شهید بهروز ثابت
محل تولد: رشت
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 44
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1390

حرفه: مجاهدت و رزم آوری و ترویج پیام نبرد و فدا و صداقت

آره او شمالی بود! و بوی باران می‌داد! باران عشق. باران پاکی و صفا و وفا. و حالا او به عشق خود وفا کرده است.

مجاهد شهید بهروز ثابت علاوه بر آن که مجاهد و رزم آوری گرد از سرزمین گیلان بود، هنرمندی دوست داشتنی نیز بود. هنرمندی از هنرمندان ارتش آزادیبخش ملی ایران. علاقمندان ترانه‌های مقاومت در این سالها، او را بسیار دیده‌اند.

بهروز در حالی که ۱۲سال بیشتر نداشت در تظاهراتهای انقلاب ضدسلطنتی شرکت می‌کرد. آنقدر در مدرسه به فعالیت سیاسی علیه ارتجاع حاکم پرداخت که ایادی ارتجاع از مدرسه اخراجش کردند. جستجوی او به‌دنبال جایی که آرمانهای مردمش را محقق کند، در سال ۶۷ نتیجه داد. او از سربازی و محل خدمتش که در نوار مرزی غرب کشور بود به‌عنوان فرصت و امکانی برای پیوستن به مجاهدین و ارتش آزادیبخش استفاده کرد و از ارتش رژیم فرار کرد ولی دستگیر شد و به لشگر ۸۱ باختران اعزام گردید. همان روز اتفاقا مصادف بود با عملیات کبیر فروغ جاویدان در روزهای نخستین مرداد، و ورود ارتش آزادیبخش ملی ایران به داخل خاک میهن. بهروز که هم‌چون هزاران جوان مشتاق آزادی، منتظر لحظه ورود ارتش آزادیبخش بود، با شجاعت و سرعت بار دیگر از ارتش تحت‌امر خمینی گریخت و این بار به صفوف مجاهدین پیوست و در کسوت یک مجاهد پرشور و یک افسر دلیر ارتش آزادی، فعالیتها و مبارزات خود را در کسوت مجاهد خلق آغاز کرد.

یک اوج دیگر زندگی بهروز، عشق اوست، که در نوشته‌هایش به‌خصوص نجوای عاشقانه‌اش با رهبری باید خواند و دید:
«برادر جان سلام، سلام و صد سلام و هزاران سلام
سلام و تبریک به‌خاطر پایداری پرشکوه ارتش اشرف، نسل مسعود و زادگان مریم.

پیامت قلب پرتلاطم و توفانزده مرا بر ساحل آرامش نشاند!

پیامت اندوه و دلتنگیهای ۱۲ماه و ۸روز و ۲/۵ساعت، از آخرین پیامت را از قلبم زدود.
هر روز بیادت هستم و هر لحظه با قطعه‌ای از بحث و رهنمودهایی که به ما دادی زنده هستم و سر می‌کنم.
دلم می‌خواهد یکروز گردنبند دلتنگی هایم را با دیدارت از گردنم باز کنم.
برادر جان مرا تا آخر کنارت بدان، تا فراسوی مرز زیستن، آن‌جا که رسالت عقل پایان می‌پذیرد!“گفتیم مرگ بر ارتجاع وهم‌چنان پاش ایستادیم، هم‌چنان که گفتیم سرنگونی، سرنگونی“.

ما را دیدارت بس است، ما را پیامت بس است ما را بر سردار رفتن برای تو، به‌خاطر تو!
صدای بهروز در ترانه‌هایش جاوید است. و یادش در خاطرات یارانش و همه پاکان زاد و بومش.
سلام بر این مجاهد پاکباز که جانش را فدای حفاظت از حریم شهر شرف کرد. 

درود درود درود



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید