پيشتازان راه آزادي

۱۴ دی ۱۳۹۵

مشخصات مجاهد شهید رمضان ذبیحی




 مشخصات مجاهد شهید رمضان ذبیحی
محل تولد: آمل
 تحصيل: دانشجوی زمین شناسی
سن: 27
محل شهادت: آمل
زمان شهادت: 1360


مجاهد شهيد رمضان ذبيحي، دانشجوي زمينشناسي، پس از 30خرداد سال60، دستگير و زير شديدترين شكنجه‌ها قرار گرفت. دژخيمان خميني، اعضاي بدنش از‌ جمله گوش و ‌بيني او را بريده و چشمانش را از حدقه درآورده بودند. اين مجاهد قهرمان در 19 شهريور60 در سن 27 سالگي در زير شكنجه به ‌شهادت رسيد.
كلام: از خطة سبز مازنداران خاست/ و روزي باز/ به خاك خود پيوست / آخر ميعادي با خاك ديارش داشت/ و عهدي با خلق و خدايش...

با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi

مجاهد شهید خدیجه مهدوی




 مشخصات  مجاهد شهید خدیجه (آبجی) (مادر ذبیحی) مهدوی
محل تولد: آمل
شغل : خانه دار
سن: 56
محل شهادت: آمل
زمان شهادت: 1362
محل شهادت: شهرستان نور           
تاريخ شهادت : 3مرداد62       

بيش از سه دهه پيش، مردم خونگرم و مبارزِ آمل، زني چالاك و خستگی‌ناپذير را مي‌ديدند كه گوشه‌های چادرش را پشت گردن گره ميزد و از صبح تا شب به‌كارگری و انجام كارهای سخت می ‌پرداخت تا مخارج تحصيل فرزندانش را تأمين كند. گاه او را مي‌ديدند كه درحاليكه سبدی پر از ميوه را روی سر گذاشته و يك دست به‌ سبد و دست ديگر به‌كمر دارد، از باغها و روستاهای اطراف آمل به ‌بازار شهر ميآمد و ميوه‌ها را ميفروخت. مردمداری و صفا و صميميت مادر باعث شده بود كه اغلب مردم شهر او را «آبجی» بخوانند.
زینب ذبیحی یکی از دختران مادر می گوید : مادرم پشتوانه محكمی برای ميليشاهای شهر آمل بود. خانه ما همواره براي مجاهدين باز و آماده بود و هر كسی مشكلی داشت رو به مادر ميآورد.
در فاز سياسي در 11 شهر مازندران كتابفروشی داير كرده بوديم. مادر فعالترين نفر در اين پروژه بود و پا به پاي ما كار ميكرد. روزانه نشريه را كه ميآورديم ميگفت سرمقاله را برايم بخوانيد. از او سوال كردم كه چرا اصرار به خوندن سرمقاله داری؟ در جوابم گفت آخه سر مقاله مال مسعود است  و تحليل روز است بايد بخوانيم تا دفاع بكنيم.
در مراسم هفتم مجاهد شهيد دكتر احمد طباطبايی، در شهر ساري شركت كرد. چماقدارانی كه او را مي‌شناختند، به‌او حمله كردند، كتكش زدند و او را داخل جوی آب انداختند. وقتي به‌ خانه رسيد ديگر نمي‌توانست بنشيند، بچه‌ها به ‌شوخي از او پرسيدند، مادر خوش گذشت؟ و مادر جواب داد: "زندگي اين‌جور جاها مزه مي‌دهد، در مقابل خمينی ايستادن شوخی نيست، تازه اين‌كه چيزی نيست، هنوز اول كار است".
پس از 30خرداد 60 مزدوران ارتجاع به ‌خانه مادر هجوم بردند و تمام وسايل زندگيش را به ‌يغما بردند. اما مادر شجاعانه به‌ مقاومت انقلابي مسلحانه روي آورد و زندگی مخفی را برگزيد. او آكنده از شور و نشاط انقلابی و سعه  صدر در برابر مشكلات فراوان آن دوران بود. مادر دریکی از روزهای بهار سال 62 به همراه یکی از دخترانش همراه با کودک 4 ساله اش ودامادش هنگامی که قصد خروج از پایگاه را داشتند مورد حمله قرار می گیرند دخترش مجاهد شهید طاهره ذبیحی در سن 21 سالگی به شهادت می رسه و خودش به همراه نوه خردسالش در حالی که مجروح بودند به اسارت در می آیند 
 دژخيمان، شديدترين و رذيلانه‌ترين شكنجه‌ها را روی او انجام می‌دادند، پاسداران شقاوت و جنايت ارتجاع  با قساوت تمام، نقاط حساس بدن مادر  را با اتو وآتش سيگار سوزانده بودند و دو كاسه چشمش را پس از درآوردن چشم از خاك پركرده بودند، ولي مادر حسرت يك  آخ يا يك ناله را بر دل دژخيمان  گذاشت. پاسداران از مادر ترس عجيبي داشتند. به ‌او می‌گفتند: پيرزن چريك كوماندو! روز 5 مرداد 62 در حالی که  مادر طبق معمول با بچه‌ها شوخی میكرد براي اعدام صدايش كردند. مادر به سرعت وسايلش را جمع كرد و با خداحافظی از ما، سراپا شور و شوق به‌ ميدان تيرباران شتافت. مادر به ‌تمام زمينه‌هايی كه مزدوران ارتجاع براي تسليم و به‌اصطلاح توبه براي او فراهم كرده بودند دست رد زد و قاطعانه شهادت را بر ‌ننگ تسليم به‌ارتجاع خون‌آشام برگزيد».
پس از تيرباران مادر این قهرمان  56 ساله، پاسداران جنايتكار جسد غرقه به‌خون او را در كنار خانه‌اش گذاشتند، زنگ در را به‌صدا درآوردند و رفتند. پاسداران با شقاوت و قساوت تمام، نقاط حساس بدن او رو با اتو وآتش سيگار سوزانده بودند و كاسه چشمانش را پر از خاك كرده بودند. وقتي افراد خانواده مي‌خواستند پيكر مادر را در امامزاده قاسمِ آمل در كنار دائي شهيدم رمضان به‌خاك بسپارند، ايادي رژيم اجازة دفن ندادند. به همين خاطر او را به‌جنگلي واقع در 15كيلومتري جادة هراز ـ امامزاده عبدالله ـ منتقل كردند و در آنجا به ‌خاك ‌سپردند.

با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi





۹ دی ۱۳۹۵

مجاهد شهید اسماعیل افضلی




مشخصات مجاهد شهید اسماعیل افضلی
محل تولد: آمل
شغل : شغل آزاد
سن: 28
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: 1367



مجاهد شهید اسماعیل افضلی که در قتل‌عام۶۷ بشهادت رسید هنگام شهادتش فرزند چندماهه داشت
حدیث مرد مومن با تو گویم که چون مرگش رسد خندان بمیرد
#ايران #تهران #tehran #مقاومت #مجاهدین #iran #مازندران
با ما در كانال تلگرام پيشتازان راه آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi

۲۸ آذر ۱۳۹۵

در رثای سردار والامقام، مجاهد خلق محمود مهدوی که در ۲۹آذر ۱۳۷۹ درگذشت





در رثای سردار والامقام، مجاهد خلق محمود مهدوی که در ۲۹آذر ۱۳۷۹ درگذشت
جویبارهای کوچک‌سرا،
آوازه‌خوانانی مغرورند.
و قائمشهر،
در مه دلتنگ خاطره‌اش
- یک سوی ساحل و یک سوی کوه -
محبوبش را می‌نگرد!
«محمود» ش را.
بر موجهای خزر
زیبایی پرواز مرغ دریایی
بر صخره‌های البرز
پژواک غرش شیر.

تسلی‌اش می‌دهم:
«قائمشهر دلیر!
قائمشهر سرافراز!
جسارت سبز رویش و شورش!
ای کولی شمالی بی‌آرام
خاطره‌های سردارت را
اینک،
بیشه‌هایی‌ست، از قلبهای گرم گالش‌ها

و کنده شعله‌ور آتش
در «بارو» ی جنگلی میرزا
شعله 21تیر
از دهانه توپهای ارتش جنگاوران.

محبوب قائمشهر!
تندبادهای وطن
پذیرش مرگت را سرباز می‌زنند
که آفتاب نگاهت
جوانه صلابت را
در هر چریک، جاودانه شکوفا می‌کرد
و دهانه آزادی میهن
شادی ورود و فتح تو را
هزار پرچم در اهتزاز
بر فراز خواهد کشید
در سوگ صعب تو
سردار صحنه‌ی آتش!

جنگل، غمین و بارانی،
کهسار، خشمگین و عصیانی
کویر، غرق پریشانی‌ست.

یاد مجاهد قهرمان، فرمانده محمود مهدوی:
سخنان مسعود رجوی در مزار مروارید ـ اشرف:
”... در تبارنامه سرداران رهایی چقدر می‌درخشه محمود مهدوی سردار ارتش آزادیبخش ملی و سرداری از جنگلهای شمال جنگلهای مازنداران و سوار، سردار جنگل کوچک خان قهرمانی از سلسله قهرمانان مؤسس ارتش آزادی رادمردی سر بدار از اونهایی که دل بستند به راه شیر خدا علی مرتضی و... . می‌درخشند تا در وانفسای یأس و تسلیم... شرف و آزادگی امید و ایمان و عزم و جزم مردم ایران برای آزادی باشند و برای استقرار حاکمیت مردم... “
سخنان مریم رجوی در مزار مروارید ـ اشرف:
”محمود نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می‌گذرد. متبرک باد نامت پس به هیأت گنجی درآمدی بایسته و... . گنجی در گنجینه ارتش آزادیبخش محمود شیر غران بیشه‌های شمال یل دلاور شهر مجاهد پرور قائمشهر سردار دلیر نبردهای سنگین علیه خمینی دجال، سالار ستبر فروغ جاویدان فرمانده رشید جنگهای آزادیبخش و بالاخره سردار فاتح و مجاهد دلیر نبردهای ایدئولوژیک یعنی نبرد سهمگین با غول ایدئولوژی جنسیت و دستیابی به عنصر رهایی انسان بود».

***


روز بیستم بهمن ماه 1334 محمود در کوچکسرای قائمشهر چشم به جهان گشود. محمود تحصیلات ابتدایی خود را در قائمشهر به پایان رساند. از سال 50 به‌دنبال دستگیری یکی از اعضای مجاهدین با سازمان آشنا شد.
سال 53 اولین تشکل هوادار سازمان را در دانشکده بنیانگذاری کرد. سازماندهی تظاهرات و اعتراضات دانشجویی علیه رژیم شاه از جمله این فعالیتها است. در همین راستا طرح تنبیه رئیس ساواکی دانشکده را به اجرا درآورد. خبر این اقدام جسورانه در همه استان مازندران پیچید. محمود به همراه 15تن دیگر دستگیر شد. محاکمه این دانشجویان در یکی از بیدادگاه شاه در ساری به افشاگری علیه رژیم شاه تبدیل شد. محمود یک سال و نیم را در زندان ساری به‌سر برد؛ در آذر 56 از زندان آزاد شد.
او اقدام به راه‌اندازی تشکل‌های هوادار سازمان در بابل، بابلسر، قائمشهر، ساری و آمل نمود.
این تشکلها پس از پیروزی انقلاب به مراکز مجاهدین تبدیل شدند.
در فروردین سال 61 مأموریت یافت تا به استقرار در جنگلهای مازندران نیروی نظامی مجاهدین در این منطقه را سازماندهی نماید. مردم و یارانش او را به یاد سردار جنگل، «میرزا محمود» خطاب می‌کردند.
بین سالهای 61 تا 64 مجاهد قهرمان محمود مهدوی فرماندهی نیروهای سازمان در استانهای شمال، مشهد، و آذربایجان را به عهده داشت و در گشودن راه‌ها و اتخاذ شیوه‌های نوین و گسترش مقاومت نقشی تعیین‌کننده‌ ایفا کرد.
پس از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین در سال 64 محمود با درک محتوای انقلاب صلاحیتهای انقلابیش را در راه نبرد برای آزادی خلق و میهنش به‌کار گرفت. او از شایسته‌ترین اعضای مرکزیت و سپس از اعضای هیأت اجرایی سازمان بود. محمود در مهر ماه 64 به نوار مرزی ایران و عراق منتقل شد و مسئولیت فرماندهی سیاسی نظامی استان مازنداران را به عهده گرفت.
در عملیات آفتاب در فروردین 67 که لشکر نور چشمی 77 خراسان درهم کوبیده شد. مأموریت تیپ تحت فرماندهی محمود حمله به عمق مواضع دشمن و تسخیر مناطق دو گردان از نیروهای دشمن بود.
نبرد چلچراغ و فتح مهران توسط ارتش آزادیبخش صحنه دیگر رشادت این فرمانده و صلابت مجاهد خلق بود.
سر انجام در روز 30آذرماه سال 79 محمود مهدوی بر اثر بیماری سرطان چشم از جهان فروبست.

با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi

۱۹ آذر ۱۳۹۵

در قلهٌ تهاجم و ايثار نگاهي به زندگينامه مجاهد شهيد موسي رضايي


مشخصات مجاهد شهید موسی رضایی
محل تولد: رودسر
 تحصيل: دیپلم
سن: 37
محل شهادت: ایلام
زمان شهادت: 1379

در قلهٌ تهاجم و ايثار نگاهي به زندگينامه مجاهد شهيد موسي رضايي 


 مجاهد شهيدموسي رضايي درسال 1342 در يكي از روستاهاي كوهستاني رودسر متولد شد و دوران طفوليت خود را در همان روستا گذراند. او چند سال بعد براي ادامه تحصيل راهي شهر شد. اين ايام كه مصادف با اوجگيري انقلاب ضد سلطنتي است  موسي به عنوان نوجواني پرشور به تظاهرات اعتراضي و راهپيماييهاي مردمي عليه شاه خائن ميپيوندد. در يكي از همين تظاهرات است كه  موسي براي اولين بار با آرم سازمان مجاهدين آشنا مي‌شود.ازآن پس او به اتفاق چندتن از دوستانش به فعاليت براي سازمان ميپردازد و پس از پيروزي انقلاب نيز در كانون جوانان مسلمان رودسر كه توسط برخي از هواداران سازمان به وجود آمده بود مشغول به كار ميشود.  فعاليتهاي ميليشيايي موسي تا سال60 ادامه مي يابد. او در اين فاصله بارها با عناصر رژيم و چماقداران درگير شده و هر بار با عزمي راسختر به مبارزه ضد ارتجاعيش ادامه مي‌دهد.:‌«سال59، روزي نبود كه با پاسداران و يا گروههاي چماقدار آنها درگير نشويم. يك روز گروه چماقداران موسوم به 72تن به انجمن ما حمله كردند و بچه‌ها با شجاعت تمام در برابرشان مقاومت كردند. در آن روز آنها با سلاح و چماق اكثر بچه‌ها را زخمي كردند كه يكي از آنها هم من بودم و براثر شدت جراحات به بيمارستان منتقل شدم». در سرفصل 30خرداد60 موساي قهرمان از جمله ميليشاهاي شجاعي است كه تظاهرات اعتراضي به كشتار مجاهدين را در رودسر به راه مي‌اندازد. در روزهاي بعد ارتباط او با سازمان قطع مي‌شود. موسي به‌ناگزير شهر را ترك مي‌كند و براي مدتي به چالوس رفته و به فعاليتهاي مخفي خود هم‌چنان ادامه مي دهد. اين فعاليتها تا سال63 ادامه مي‌يابد.  پس از گرفتن ديپلم، موسي ناگزير از رفتن به سربازي مي‌گردد. به جبهه‌هاي جنگ ضدميهني اعزام مي‌شود و در همين زمان است كه در جريان يكي از عمليات ارتش آزاديبخش خود رابه رزمندگان ارتش آزادي ميرساند.  و اين چنين بود كه موسی  قهرمان در آخرين رزم خود با شجاعت و دلاوري تا آخرين گلوله در برابر دشمن تجاوزكار جنگيد و  شرف خلق خود دفاع كرد. در گزارش يكي از همرزمان او از صحنهٌ نبرد آمده است:‌«موسي جلودار واحد ما بود. وقتي درگيري شروع شد او با آتش حساب‌شده و دقت بسيار بالايي  هر سد و مانعي را مي‌شكافت و جلو مي‌رفت و بعد از پاكسازي مسير به ديگران اجازه پيشروي مي‌داد. يكبار در جايي قرار گرفتيم كه انبوهي از مزدوران بالاي يالهاي اطرافمان به او مشرف بودند. موسي لحظه‌يي درنگ نكرد و بر آنها آتش گشود. براثر آتش او بود كه مزدوران ترسيدند و ما توانستيم خود را به نقطه امني برسانيم. او به راستي مثل ببري غران در ميانه ميدان ايستاده بود تا ما را از آتش دشمن امان نگهدارد. در همين جا بود كه مورد شناسايي قرار گرفت و با تك تير از دو پا مجروح شد و بر زمين افتاد. اما در همان حال هم كنترل و هدايت نفراتي را كه در نزديك او بودند از دست نداد.آتشش يك لحظه قطع نشد تا اين كه آخرين نفر هم به سلامت عبور كرد. به او نزديك شدم و خواستم كمكش كنم. لبخندي زد و گفت:‌«خيالت راحت باشد، هنوز مي توانم شليك كنم». گرماي 55درجه طاقت‌فرسا او را حسابي ضعيف كرده بود. اما موسي تا آخرين لحظه يكدم از شليك به دشمن و گرفتن تلفات بيشتر از آن غافل نشد. عاقبت در يك رگبار بعدي دشمن از ناحيه سر مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسيد».

#ايران #تهران #tehran #مقاومت #مجاهدین #iran #مازندران  #زندان #قتلعام #گیلان
با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi