«احمد» برای فدا کردن آمده بود!
متولد: رشت، سال 1338
تاریخ پیوستن به انجمن دانشجویان هوادار مجاهدین در آلمان سال 1364
تاریخ اعزام به منطقه مرزی: سال 1365
احمد که در مهر 1364 از کشور خارج شده و به آلمان رفته بود، از کسانی نبود که از خطر گریخته و به ساحل امن عافیت پناه برده باشد؛ او آمده بود که با طاعونی به نام رژیم پلید خمینی که بر میهنش چنگ انداخته بود، بجنگد از همین رو دو سه ماه پس از ورود به آلمان، در ارتباط با انجمن دانشجویان هوادار مجاهدین در آلمان قرار گرفت و به فعالیت پرداخت. اما فعالیت در قالب انجمن دانشجویی او را راضی نمیکرد درخواست پیوستن به رزمندگان مجاهد در منطقه مرزی را مطرح و با جدیت آن را پیگیری نمود و نهایتاً توانست افتخار ورود به صفوف رزمندگان مجاهد خلق را بیابد و در زمستان سال 65، لباس رزم و شرف ارتش آزادیبخش را زیب قامت خود کند.
احمد در بخشی از وصیتنامهیی که در بدو ورود به تشکیلات مجاهدین در منطقه مرزی به تاریخ دی ماه 1365 نوشت، از عزم و ایمان خود، چنین گفت: «بهلحاظ سیاسی و ایدئولوژیکی مصمم هستم که تحت اختیار کامل مسئولان سازمان با ایمان و عشق و علاقه در راه خدا و خلق و در رکاب این رهبری بهعنوان یک سرباز ساده مسعود و مریم، مبشران صلح و آزادی با این دژخیم و جلاد عصر حاضر یعنی خمینی ضدبشر بجنگم و حکم و فرمان خدا چنین باشد که خون ناقابل من در راه خدا و خلق (بر زمین بریزد).
مجاهد پاکباز و دلاور خلق احمد مسچیان، چند ماه پس از پیوستنش به نیروهای رزمنده مجاهد خلق مجدداً، بر عهد ناگسستنیاش با خدا و خلق چنین گواهی داد: «باشد که شهادت من همچون دیگر همرزمانم (خواهران و برادران مجاهدم) در راه خدا و خلق برای ریشهکن کردن ظلم و استبداد و نفی هر گونه استثمار در به ثمر رسیدن اهداف و آرمانهای والای توحیدی این سازمان بهگل نشیند و ضامن رهایی و آزادی و استقلال خلق و میهنمان باشد.
مرگ بر خمینی/ درود بر رجوی/ سلام بر خلق / پیش به سوی جامعه بیطبقه توحیدی»
مجاهد قهرمان احمد مسچیان در هر موقعیتی بر عزم و ایمان خود تأکید میکرد، از جمله هنگامی که در آبان 1390 از سوی رهبری مقاومت در معرض انتخاب مجدد قرار گرفت که یا ساحل امن و امان در پیش بگیرد یا در رزمگاه حادثه به نبرد با دشمن ضدبشری ادامه دهد، بیاندکی تردید نوشت: «من مجاهد خلقم، مجاهد میمانم و مجاهد میمیرم، بر عهد و پیمان با خدا و خلق و شهیدان و بر سوگند خود پایدار و استوارم».
مجاهد قهرمان احمد مسچیان، در نقشه مسیری که در تیر ماه 1393، در رزمگاه لیبرتی نوشت: بار دیگر با شوری مضاعف، انتخاب و نقشه مسیر پرافتخار خود را چنین اعلام کرد: «یک بار دیگر انتخاب میکنم که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خونم سر آرمان آزادی خلقم، یک لحظه آرام و قرار نداشته باشم و با الگوبرداری از نقشه مسیر خواهر مریم که راز گشوده مجاهدان است، اگر شرایط هزار بار خطیرتر و پیچیدهتر شود، برای دفاع از لیبرتی و تحقق آزادی مردم ایران آماده و حاضر برای ورود به صدها بار از هفت خوان و هفتاد ابتلا، حاضر! حاضر! حاضر… !».
درود بر احمد قهرمان روزی که گام در مبارزه و ارتش آزادیبخش گذاشت و روزی که عاشقانه به دیار جاودانهفروغها پرواز کرد.
متولد 1342 آستانه اشرفیه
«هیهات منا الذله! من مجاهد خلقم، مجاهد میمانم و مجاهد میمیرم.
مگر من میخواهم لعنت تاریخ و خدا و خلق بشوم. هرگز! من از اشرف آمدم تا لیبرتی را مثل اشرف بکنم. و از لیبرتی پلی برای پیروزی و رسیدن به تهران بسازم.
مرگ بر اصل ولایتفقیه! زنده باد ارتش آزادیبخش. درود بر مسعود و مریم رهبران عقیدتی ام. حاضر حاضر حاضر».
محمدعلی خود درباره برخی مقاطع زندگیاش نوشته:
سال 57 بعد از انقلاب توی راهپیماییها که صورت میگرفت و سال 58 بیشتر با سازمان آشنا (شدم)... . انگیزهام بیشتر شهدای سازمان بود که روی من تاثیر گذاشته بود مثل مهدی رضایی، حنیفنژاد، سعید، احمد و رضا رضایی.. وقتی به فکر رشادتهای آنها میافتادم... .. پی به ایدئولوژی آنها میبردم و میگفتم: عجب عقیده و آرمانی!
سال 60 در تاریخ 10خرداد دستگیر شدم
از من میخواستند امضاء بگیرند که دیگر فعالیت نکنید بیرون میروید، گفتم امضا نمیکنم... .. دوباره در سال61 شش ما ه توی زندان بودم.»...
سرانجام میلیشیای مجاهد خلق محمدعلی میرزایی پس از چند بار دستگیرى و زندانی شدن، توانست خود را به ارتش آزادی برساند. او پس از وصل به سازمان در سال 65 نوشت:
«سلاح بزرگتر و قویتر و سلاحی که هرگز شعلهاش خاموش نمیشود سلاح ایدئولوژیک یعنی انقلاب ایدئولوژیک است که سلاح برتر و قویتر است سلاح انقلاب رهایی بخش، انقلاب مریم رهایی. آری کسی که شکنجه و اعدام و شقاوت و فقر و بدبختی مردم را ببیند و با گوشت و پوست خود لمس کند دیگر هیچ وقت این سلاح را از دست نمیدهد. تنها امید همه ملت ایران سازمان است»..
محمدعلی میرزایی در بیش از سه دهه نبرد در صفوف مجاهدین، برای رهایی میهن و مردمش، با عشق و شور انقلابی پایداری کرد. او بارها و بارها بر عزم و ایمان مستحکم خود بر ادامه نبرد تأکید نمود.
او در سال 93 نوشت:
«به دشمن پلید میگویم، اگر شرایط 1000 بار پرفتنهتر از قبل شود، من برای هر فتنه و بلایی با توانی 1000 برابر آمادهام و در این راستا همه شکافها را در هر زمینهای میبندم و لیبرتی را پلی به سوی تهران میکنم.
درود بر رهبران عقیدتیم مسعود و مریم، بشارت دهندگان صلح و دوستی و رحمت برای همه.
زنده باد ارتش آزادیبخش ملی ایران. محمدعلی میرز ایی 28تیر 1393»
سرانجام محمدعلی قهرمان، در روز 7آبان همراه با 23قهرمان دیگر اشرفی، به جاودانهفروغهای آزادی ایران پیوست.
درود بر او که مجاهد زیست و مجاهدوار سر بر آستان آزادی گذاشت.
مجاهد قهرمان حسين سروآزادمحل متولد: سوادكوه ـ پل سفيدمحل شهادت: ليبرتي ـ حمله موشكي تاريخ شهادت: 7آبان 94
مجاهد قهرمان احمد مسچيان كوچصفهاني
محل متولد: رشت
محل شهادت: ليبرتي ـ حمله موشكي
تاريخ شهادت: 7آبان 94
مجاهد قهرمان رجبعلي قرباني
محل متولد: رودسر
محل شهادت: ليبرتي ـ حمله موشكي
تاريخ شهادت: 7آبان 94
مجاهد قهرمان اكبر عليدوست عليدوست نداماني
محل متولد: صومعه سرا
محل شهادت: ليبرتي ـ حمله موشكي
تاريخ شهادت: 7آبان 94
مجاهد قهرمان حميد دهقان برزگر سراواني
محل متولد: رشت
محل شهادت: ليبرتي ـ حمله موشكي
تاريخ شهادت: 7آبان 94
38سال سابقه فعالیت سیاسی
فرمانده حمید سالها پیش در وصیت نامهاش، خود را اینچنین معرفی کرده:
”من، حمید دهقان برزگر، فرزند عینعلی، در سال 1338 در شهر رشت متولد شدم. در سال 1358 آگاهانه هوادار سازمان مجاهدین خلق شده و عاشقانه تا آخرین قلههای ایثار و فدا، به راه خویش ادامه خواهم داد.
زندگی با تولد آغاز میشود،
با مبارزه تداوم مییابد،
و با شهادت به پایان میرسد... و من فردا زنده خواهم بود… در گریهها و خندههای شادی بخش خلق قهرمان ایران.
قبلا فکر میکردم شهادت نقطه کمال انسان است ولی در روابط سازمان فهمیدم… گامهای به مراتب متکاملتر از شهادت نیز وجود دارد که همانا زدودن جهل و جاهلیت و فرو ریختن فردیت است“
یکی از نکاتی که حمید همیشه به مجاهدین تحت مسؤلیتش میگفت این بود که:
”بچهها قدر و ارزش سازمان را بدانید و خدا را شکر کنید در زمانی زندگی میکنید که سازمان ما، رهبری یک مقاومت پرشکوه را بهعهده دارد:
حمید که فعالیت سیاسی را از سال 1356 آغاز کرده بود در سال 1358 به مجاهدین پیوست.
مرداد 1363 به منطقه اعزام شد.
در بسیاری از عملیات ارتش آزادیبخش ملی ایران بهعنوان یک فرمانده پرشور و محبوب برای همه رزمندگان شرکت داشت.
حمید قهرمان در نامهیی به تاریخ 21اسفند 89 نوشت: ”آرزویم این است که در میدان جنگ با رژیم ضدبشری خمینی بمیرم “
و در نامه دیگری نوشت: ”از خدای بزرگ میخواهم که خواهر مریم و برادر مسعود را حافظ و پشتیبان باشد تا سرنگونی رژیم آخوندی و آزادی خلق قهرمان ایران را به سرانجام برسانند“
حمید قهرمان که همیشه وفاداری ابوالفضل العباس را مثال میزد در نامهیی در سال 93 نوشته: ”همچون حضرت عباس که در پایداری به عهد و پیمانش با حسین (ع) بهشهادت رسید و تبدیل به سوگند وفا شد، از او یاری میطلبم و اگر در این مسیر قطعه قطعهام کنند از رجوی و آرمان او دست بر نخواهم داشت “
سرانجام، آرزوهای عاشقانه حمید قهرمان، 5روز پس از عاشورا محقق شد و او در اوج شکوفایی به سوگندش وفا کرد تا شاخصی باشد از شاخصهای مسیر آزادی.
بدرود فرمانده، بدرود!